بازم برگشتم و تنبلی را کنار گذاشتم و اومدم که کار های امروز خود را بنویسم. بازم بعد از امتحانات مدرسه برگشت و من هم صبح به این زودی برای درس خواندن هیچ شوقی ندارم و به زور پدر و مادرم بیدار میشم وگر نه تا ساعت 8:30 و یا ساعت 9 بیدار نمیشم؛ خلاصه از این که بگذریم قبل رفتن به مدرسه میخواستم کتابامو بذارم ولی اونقدر خوابم میومد که برنامه دوشنبه رو گذاشتم، آقا چیکار کنم چیکار نکنم شانسا امروز امتحان املا داشتم و زنگ اول با این درس به پایان رسید و هیچ کتابی بیرون نیومد. زنگ دوم کار و فناوری داشتیم و کلا آقای بلوریان حرف زد و برامون آموزش پایتون گذاشت ولی زنگ سوم که درس علوم داشتیم بچه ها کلی سوال نوشتن و من هم مثل خرس خوابیدم. چون من در مدرسه شاهد شهید کاوه هستم زنگ مکمل دارم و تا ساعت 2 آنجا هستم و امروز هم مطالعات اجتماعی داشتیم و من هم داوطلب شدم که ازم بپرسه وبیست گرفتم. هر جور بود 7 ساعت مسخره مدرسه رو گذروندم و به خانه آمدم و میخواستم بعد از اون نهار سنگینی که خوردم(قورمه سبزی) میخواستم که استراحت کنم ولی یادم اومد که کلاس زبان دارم و باید بیست درس رو روی هم میخوندم و تنها 2 ساعت وقت داشتم؛ چون قبل از کلاس زبان، کلاس ریاضی داشتم. این کلاس ها رو گذروندم با نمره 30 از 30 زبان و ریاضی هم که اصلا پرسش نبود. شب رو با شام خوردن و قرآن خوندن و بازی ماین کرافت به پایان رساندم.