Arvin Jonbak·۸ روز پیشروز پنجمساعت هشت بیدار شدم و یک نگاه به اطراف انداختم و بازم خوابیدم تا ساعت 9 و 40 دقیقه. اون موقع دیگه خواب از کله ام پریده بود، پا شدم که آبی به…
Arvin Jonbak·۹ روز پیشروز چهارمصبح بیدار شدم و چون برف سنگینی باریده بود آمار اینوگرفتم که آیا بسکتبال تعطیل است یا نه. به هر حال جوابش آره است. من از فرصت استفاده کردم و…
Arvin Jonbak·۹ روز پیشروز سومزنگ اول رو با درس تفکر شروع کردیم و فعالیتهای کلاسی زیادی داشتیم و مثل چهارشنبه های دیگر مزخرف نبود. زنگ دوم درس هنر داشتیم و معلممون یعنی…
Arvin Jonbak·۱۲ روز پیشروز دومصبح رو با داد و بیداد پدرم شروع کردم چون برای مدرسه به زور بیدار نمیشدم و حدود ساعت هفت و نیم بود که بیدار شدم و با بی حوصلگی لباس پوشیدم و…
Arvin Jonbak·۱۳ روز پیشبعد از دو ماه برگشتن به ویرگول و نوشتنبازم برگشتم و تنبلی را کنار گذاشتم و اومدم که کار های امروز خود را بنویسم. بازم بعد از امتحانات مدرسه برگشت و من هم صبح به این زودی برای در…
Arvin Jonbak·۲ ماه پیشروز پانزدهمالان دو روزه به خاطر آنفلونزایی که گرفتم نتونستم بنویسم و امروز که یکم حالم جا اومده دوباره میخوام که بنویسم. بگذریم، صبح که بیدار شدم یکم…
Arvin Jonbak·۲ ماه پیشروز چهاردهمصبح دلنشینی بود ومن حالم بد نبود البته اگر خرابش نکنن. امروز را استثناً با هم صبحانه خوردیم و به کلاس ریاضی رفتم. باران شدیدی میبارید و ما…
Arvin Jonbak·۲ ماه پیشروز سیزدهمصبح ساعت یازده از خواب بیدار شدم و به محض پا شدن از رخت خواب به گشتن دنبال پدر مادرم پرداختم. دیدم که پدرم اداره بود و مادرم در حمام رخت می…
Arvin Jonbak·۲ ماه پیشروز دوازدهمصبح خوبی بود چون هم مدرسه نداشتم و هم دیر از خواب بیدار شدم و صبحانه خردم و با گوشی کمی بازی کردم. یکم با کامپیوتر کلنجار رفتم و بعد پسر ع…
Arvin Jonbak·۲ ماه پیشروز یازدهمصبح که بیدار شدم و آماده شدم برای این که برم مدرسه یادم افتاد که پسر عمویم شب برای خواب به خانه ما آمده بود و اون موقع خیلی با هم حرف زدیم…