ویرگول
ورودثبت نام
Arvin Jonbak
Arvin Jonbakآروین جنبک از مهاباد استان آذربایجان غربی دوازده سال دارم.
Arvin Jonbak
Arvin Jonbak
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

روز دوم

صبح رو با داد و بیداد پدرم شروع کردم چون برای مدرسه به زور بیدار نمیشدم و حدود ساعت هفت و نیم بود که بیدار شدم و با بی حوصلگی لباس پوشیدم و برنامه مدرسه رو گذاشتم. زنگ اول را با درس پیام های آسمانی که از معلمش متنفرم(البته همه شاگرد ها ازش متنفرا) شروع کردیم و درس دهم که در مورد نماز بود رو خوندیم. زنگ اول تموم شد و زنگ دوم را با نمره های تقریبا افتضاح امتحان نوبت اول عربی شروع کردیم البته بگم که من از 15 سیزده و نیم گرفتم. خوبه نه؟ به نظر من که بد نیست چون درس عربی سخته؛ بعدا اینقدر نصیحت کرد که کمی خوابم برد. زنگ سوم را با درس ریاضی سر کردیم. زنگ مزخرفی نبود بلکه خوب هم بود. زنگ تفریح دوستم رو اینقدر زدم که نزدیک بود گریه ش بگیره و اون هم اینقدر گفت حمال که من بیزار شدم و به خاطر همین اونو میزدم. بعد از مدرسه که به خانه رسیدم، در حد 5 دقیقه خوابم برد و بیدار شدم نهار بخورم که نهار امروز عدسی بود. ولیییی، بعد از نهار خوابمو جبران کردم و حدود 1:30 خوابیدم. بابا باریکلاااااااااااااااه. بیدار شدم و دیدم که کلاس ریاضی دیر شده و با عجله آماده شدم. تا وقت کلاس قرآن رسید و کلاس قرآن هم تا ساعت 9 شب طول کشید ساعت نه هم تا 10 پایتخت نگاه کردم و تا الان که دارم مینویسم بیکار بودم. کلا روز مفیدی نبود.

درسشروع
۲
۰
Arvin Jonbak
Arvin Jonbak
آروین جنبک از مهاباد استان آذربایجان غربی دوازده سال دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید