اول کار بگم که روز خیلی خیلی خیلی خیلی خوبی به خاطر دلیل هایی که الان بهتون میگم . مدرسه فوتبال داشتیم و مسابقه و بردیم و به نیمه نهایی رفتیمعد از مدرسه کمی خوابیدم و به بسکتبال رفتم و آنجا بهم چیز های خوب خوب گفتند از جمه اینکه احتمال زیاد در تیم مهاباد انتخاب بشم و اینکه از این به بعد در سالن 2000 نفره تمرین میکنیم. از عصر که بگذریم میرسیم یه شبی که آرزوم براورده شد و آرزو این بود که به سیرک برم و کار های اور نکردنی رو ببینم. کارهای انجام دادند که همه گیج شده بودند؛ یک نفر آمد وسط و ک آتش را در دهانش فرو برد و به دست و پاهایش میزد و باهاش حرکات نمایشی انجام داد بعدا یک نفر روسیه ای روی 6 تا صندلی بالانس زد و عدش با پارچه و حلقه به هوارفت و پرواز کرد و یکی دیگر از ان ها شعبده بازی کرد و جای زن را با یک مرد عوض کرد و بک شیشه خالی را انسان گذاشت و یکی دیگر را ه دو قسمت مساوی تقسیم کرد. بعد یک قد کوتاه با پا و پشت و دست و حتی صورت رفت روی شیشه و نمیدانم که چرا هیچ کجایش بریده نمیشد. یکی دیگر خودش را روی طناب آویزان کرد و با توپ بازی کرد. یک دلقک حال همه ما را با کمی مسخره بازی خوش کرد.و یکی دیگر روی یک چرخ دوچرخه سواری کرد و برنامه تمام شد و همه رفتند.