صبح دلنشینی بود ومن حالم بد نبود البته اگر خرابش نکنن. امروز را استثناً با هم صبحانه خوردیم و به کلاس ریاضی رفتم. باران شدیدی میبارید و ما هم به خاطر اینکه خیس نشیم ماشین خاله ام را گرفتیم و به کلاس رفتیم. به کلاس که رسیدیم با مادرم رفتیم داخل و درس را شروع کردیم؛ کلاس تا ساعت دوازده و نیم طول کشید. وقتی که از کلاس اومدیم بیرون راه افتادیم به سمت خانه و وقتی که رسیدیم مادرم یکم با تلفن حرف زد و من به مغازه رفتم و کمی خوراکی برای خودم و برادم خریدم. با هم نشستیم و خوراکی ها را خوردیم تا اینکه مادرم بالاخره اومد بالا و به من گفت که بریم به پلیس+10 برای پرسیدن چند تا سوال درباره اینکه چطوری باید پاسپورت بگیریم برای مادربزرگم که میخواد به حج بره. از آنجا که خارج شدیم راه افتادیم به سمت خانه و من هم توی ماشین کلی بازی کردم و تا رسیدن به این کار ادامه دادم. وقتی که به خانه رسیدیم دیدم که پدرم برگشته و با هم نهار خوردیم؛ بعد از نهار به مشق های زبانم که معلمم بهم داده بود مشغول شدم و تا ساعت پنج و بیست دقیقه همین کار را کردم. بعد از این کار به کتاب خواندن مشغول شدم تا وقتی که خودم پا شدم و یک چایی خوش عطر درست کردم و با پدر و مادرم به چایی خوردن مشغول شدیم و آماده شدیم که به کلاس زبان بریم. همه با هم البته به جز برادرم راه افتادیم و به انجا رفتیم. در کلاس من و یکی از رفیق هایم به مسخره بازی پرداختیم. از کلاس زبان که بگذریم به جایی میرسیم که من به پدر و مادرم گفتم که به تیرکس بریم و آنها هم قبول کردن و راهی آنجا شدیم. وقتی که رسیدیم اولین بازیی که به آن مشغول شدم بسکتبال بود ولی اون موقع فقط باختم ولی خودم را خر فرض کردم و تا وقتی که برنده نشدم تسلیم نشدم و به آن کار ادامه دادم و سه دست را بردم. دو بار هم از این بازی هایی که چنگک داره و باید آن جایزه هایی که در شیشه است رو بیرون بیاوری کردم و هر دو بار یک عروسک کیوت برنده شدم ولی تنها عیبی که داشت این بود که هر دو بار یک عروسک برنده شدم ولی من رفتم و یکی از آنها را به آنها پس دادم و به ازاش پول گرفتم. از تیرکس خارج شدیم و خسته و کوفته بودیم و در خانه بعد از کمی استراحت برادرم به خانه آمد و جنگ جهانی شروع شد و من هم اعصابم خراب شد و در اتاق پدر و مادرم به کتاب خواندن مشغول شدم. بعدش مادرم برایم دسر گرمی درست کرد تا سرفه ام خوب شود. و از کتابی که در حال خواندن آن هستم یاد گرفتم که هر سختی که داری رو باید تو شکست بدی نه اینکه آن تو را شکست بدهد و برای همین هم از شما میخواهم که سختی ها را پشت سر بگذارید و گام های محکم تری رو به جلو بردارید.