نگاهی بر کتاب سنگ اقبال؛ نوشته مجید قیصری
هشدار! نقد این کتاب حاوی مقدار اندکی اسپویل است!
مدت ها بود هوس خواندن یک کتاب لذت بخش بر دلم مانده بود. هرچه می خواندم عاجز می ماندم و تشنه تر می شدم در این سرابِ بی کتابی. اشتباه نکنید اگر بخواهیم کتاب بخوانیم تا دلتان بخواهد هست، اتفاقا زیاد هم هست اما نه آن چیزی که برای چند ساعت پاهایت را از روی زمین بِکند و تو را وارد دنیای داستان بُکند!
بلافاصله بعد از معرفی برندگان جایزه جلال آل احمد، تصمیم گرفتم کتاب نفر اول بخش داستان بلند و نفر اول بخش داستان کوتاه را بخرم. در نقدها خوانده بودم که نفر اول داستان بلند، اقبالش هم مانند اسم کتاب بلند است و توانسته بعد از چند سال، بالاخره داورها را راضی کند( آخر می دانید که داوران جایزه جلال چند سال بود داستانی را لایق نفر اول نمی دانستند و این سِمَت همچنان خالی و بی صاحب می ماند).
بلافاصله بعد از این که کتاب را شروع کردم، داستان مرا گرفت. دقیقا همان چیزی را می خواستم که چند ماهی دنبالش بودم. در سنگ اقبال مجید قیصری، همه چیز سر جای خودش بود. یعنی سر جای خودش هست! جمله ها به قدر کفایت کش و قوس می آیند و مخاطب را خسته نمی کنند. نویسنده نه آن قدر گزاف گویی کرده که حوصله ات سر برود و نه آن قدر بریده بریده نوشته که با اعصابت بازی کند.
قصه را که شروع می کنی به خواندن، انگار خودت را وسطِ داستان می بینی. وسط روستای چهاردیوار می بینی و از همان اول خودت را می سپاری به جریانِ روندهی ماجرا. چیزی که اما بیشتر از همه مرا خوشحال کرد، دغدغه مند بودن نویسنده و مهم تر از آن، داورهای امسال جشنواره جلال آل احمد است. داستان به نوعی مقابله با خشکسالی و خرافه های چندین ساله مربوط به آن را بیان می کند.( خرافه ای قدیمی درباره سنگ بهره که به قربانی دادن برای نزول باران اشاره دارد). این برای همه ما مهم است که درباره محیط زیست عزیزمان بیشتر بخوانیم و بیشتر بدانیم.
راستش با خودم فکر می کنم اگر از همان ابتدای بچگی کتاب هایی با چنین مضامینی بیشتر برایمان می خریدند و می خواندند، حالا ما هم دغدغه مند بودیم و جانِ عزیزِ محیط زیست را بیشتر پاسدار بودیم... زیاد طولش ندهم، قصه قشنگ بود. خیلی هم قشنگ تر از چیزی که فکرش را می کردم اما انتهای داستان خواننده را بی پاسخ می گذاشت.. آخرش با خودم گفتم یعنی چه؟ کجا رفت آن معلمِ بدبختِ فلک زده؟ چه به روزش آمد و چه کردند با او؟
هرچه که بود داستانِ سنگ اقبال توانست دل مرا ببرد و دوباره راضی ام کند به جست و جوی کتاب های قشنگ و پرشور.. اول از هرچیز خوشحالم از انتخاب خودم و بعد از آن خوشحالم از انتخاب صحیح داورها! هنوز هم می گویم کتاب هایی با مضامین محیط زیستی، تا ابد می توانند برنده باشند. مرسی از آقای قیصری عزیز بابت این کتاب خوش تراش و خوش داستان:)