زهرایی که من باشم·۱ ماه پیشماهیِ آب های آزاد بودم؛ماهیِ آبهای آزاد بودم؛ سُر میخوردم در اقیانوسِ خودم...
زهرایی که من باشم·۲ ماه پیشتهران_ بیرجند، یک نفرگفتم مادرجان پشت سرم آب نریزدها، گفتم با آقاجان بیایم. گفتم این جاده پیچ و مارپیچ زیاد دارد، گفتم به این اتوبوسهای فکسنی نمیشود اعتماد کر…
زهرایی که من باشمدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ ماه پیششاسوساچیزی که بعد از رفتنش در من جا موند...فروغ راست میگفت شاسوسا. راست میگفت که در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست. من آن شب ا…
زهرایی که من باشم·۳ ماه پیشتا خرمالوها برسند!باران ریخته بود کف دست آدمها و به آن دوردستها که نگاه میکردی، چند ابر تکه پارهی سیاه، برای خودشان برق می زدند.
زهرایی که من باشم·۶ ماه پیشزنانگی جنگ و غیر جنگ نمی شناسد!نگاهی به آثارِ زویا پیرزاد؛ نقد این کتاب حاوی مقادیر اندکی اسپویل است!
زهرایی که من باشم·۹ ماه پیشمهری که با بی مهری شروع می شوداگر عمری بود و زنده ماندم، یکِ مهرِ امسال را اینطور شروع می کنم...
زهرایی که من باشم·۱ سال پیشانارمامان و پسرِ « عزیزش»بساط پذیرایی انارمامان همیشه روی میز پهن است. صبحها آفتاب زده و نزده، آجیلها را می ریزد توی مجمه و دور تا دورش را با راحتالحلقوم پر میک…
زهرایی که من باشم·۱ سال پیشنیمه تاریک مامان؛ کتابی در باب مادرِ بَد بودن..هشدار!!! نقد این کتاب با مقادیر زیادی اسپویل همراه است!کتاب نیمه تاریک مامان، نوشته اشلی آدرین و ترجمه محدثه احمدی، روایتی نزدیک از 3 نسل م…