همه ی ما وقتی کلمه «سلبریتی» را میشنویم، ناخودآگاه تصویر فرش قرمز، فلاش بیامان دوربینها، بادیگاردها و امضا دادن به طرفدارانِ هیجانزده در ذهنمان نقش میبندد. شاید برایتان جالب باشد که بگویم من یک سلبریتیام؛ بیآنکه هرگز پایم را روی فرش قرمز گذاشته باشم یا طرفداری در خیابان اسمم را فریاد زده باشد. من یک معلمم، و هر روز صبح که درِ کلاس را باز میکنم، وارد استودیوی ضبط زندهای میشوم که سی، چهل تماشاگر ویژه دارد؛ تماشاگرانی که با دقتی بینظیر، تمام جزئیات وجودم را زیر ذرهبین میبرند.

استیج من، سکوی کوچک پای تختهسیاه است. وقتی روی این استیج قدم میگذارم، میدانم که هیچچیز از نگاه تیزبین مخاطبانم پنهان نمیماند. لباسهایم اولین سوژه نقد و بررسی این فشنشوِ روزانه است. کافی است یک روز رنگ مقنعهام با روزهای قبل متفاوت باشد، یا کفش جدیدی پوشیده باشم؛ بلافاصله پچپچهای ریز و نگاههای معنادار آن ها شروع میشود. آنها حتی متوجه تغییر مدل بستن بند کفشم یا رنگ کش مویم هم میشوند.
اما ماجرا به ظاهر ختم نمیشود. دیالوگهای من، تکهکلامهایم و حتی لحن ادای کلماتم، خیلی زود به تیتر یکِ مکالمات زنگ تفریح تبدیل میشود. یک روز متوجه میشوم همان کلمهای که دیروز برای تشویق یکی از بچهها به کار بردم، امروز در دهان همه آنها میچرخد. وقتی میخندم، میبینم که چگونه تلاش میکنند شبیه من بخندند و وقتی عصبانی میشوم یا سکوت میکنم، زبان بدنم را در ناخودآگاهشان کپی میکنند. من برای آنها یک بازیگر نقش اول در سریالِ روزمره زندگیشان هستم. آنها نحوه راه رفتنم، چطور دست گرفتن ماژیک و حتی شیوه نگاهم به بیرون از پنجره را با ولع تماشا میکنند و به خاطر میسپارند.
پاپاراتزیهای من، چشمهای معصوم و کنجکاوی هستند که هیچ خطایی را بیتفاوت رد نمیکنند، اما در عین حال، هیچ محبتی را هم فراموش نمیکنند. من نمیتوانم یک روزِ بد را پشت نقاب بیتفاوتی پنهان کنم، چون آنها فوراً میفهمند که «امروز خانم معلم یک جوری است!». برای همین است که من مجبورم همیشه در بهترین نسخه خودم باشم.

من یک سلبریتیام، اما طرفدارانم برای گرفتن عکس سلفی صف نمیکشند. اما در عوض آنها برای نشان دادن نقاشیهایشان، برای تعریف کردن خوابِ دیشبشان و برای شنیدن یک «آفرین» ساده از زبان من سر و دست میشکنند. لایک و کامنتهای من، ستارههایی است که گوشه دفترشان میکشند و قلبهایی است که پای برگههای امتحانیشان میگذارند.
شاید نام من در هیچ مجلهای چاپ نشود و در خیابان کسی مرا نشناسد، اما در دنیای کوچک و بیریای کلاس، من مشهورترین آدمِ روی زمینم. و راستش را بخواهید، این سلبریتی بودن را با هیچ فرش قرمزی در دنیا عوض نمیکنم. #من_یک_سلبریتی_ام و همین که توی رویاهایِ کوچکِ شاگردانم قهرمانم، برای تمامِ عمرم کافیست.