ویرگول
ورودثبت نام
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

زنانگی جنگ و غیر جنگ نمی شناسد!

نگاهی به آثارِ زویا پیرزاد؛ نقد این کتاب حاوی مقادیر اندکی اسپویل است!

کتاب های خاک خورده در کتابخانه را زیر و رو می کنم. خاکی که روی بعضی از آن ها نشسته، قدمتی چندین و چند ساله دارد. دست می اندازم و یکی را بدون توجه به اسمش بیرون می آورم. چشم هایم را که در اثرِ نگاه کردن مداوم به این گوشی های کوفتی ضعیف شده، نیمه بسته نگه می دارم تا اسمش را راحت تر بخوانم.  « عادت می کنیم» از زویا پیرزاد. چند باری با خودم تکرار می کنم. عادت می کنیم، عادت می کنیم. راست می گوید زویا پیرزاد. ما به همه چیز عادت می کنیم؛ حتی به جنگ!

می نشینم گوشه ی دنج اتاق و شروع می کنم به خواندنش. یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت و تمام. مبهوت می مانم میان ورق های کتاب. گوشه آن صفحاتی که بیشتر به دلم می نشیند را تا می زنم. می دانم که بار دیگر قرار نیست بخوانمش اما « عادت کرده ام» به تا زدنِ گوشه های محبوبِ کتاب. ماتم برده است از این همه زنانگی میان هر ورق. "آرزو صارم" برایم یک زنِ کامل به نظر می آید. زنی که با خودش و با اطرافیانش سرِ جنگ دارد. مانده است میان دو نسلِ( دختر و مادرش) متفاوت که هر کدام سازِ ناسازگار خود را می زنند. آرزو صارم خوب می داند که در این جنگ زنانه، بر مادر و دخترش پیروز می شود. زن ها همیشه همینند. اگر بخواهند فاتح تمامِ جنگ های دنیا خواهند بود. می دانی عزیزِ من، آخر زنانگی جنگ و غیر جنگ نمی شناسد.

عادت می کنیم
عادت می کنیم

مغزم را به کار می اندازم تا به یاد بیاورم دیگر آثاری که از زویا پیرزاد خوانده ام. اگر اشتباه نکنم، « طعم گس خرمالو» و « عصر همه روزها» را قبلا خوانده ام. دوباره برمی گردم به کتابخانه ی خاک گرفته ام. هر دو را پیدا می کنم. به اضافه ی « دو روز مانده به عیدِ پاک». می نشینم پایشان و هر سه را تمام می کنم. خواهرم می آید داخل اتاق و کتاب ها را برمی دارد. می پرسد:« چه معنی دارد گوشه بعضی صفحات را تا می زنی؟ می گویم به هیچ کدامشان دست نزن. زنانگی از لای آن صفحات بیرون می پاشد؛ حتی از میانِ جنگ!

جنگنقد کتابزویا پیرزاد
۲۴
۴
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید