
راستش را بخواهید، ما خستهایم! خسته از تکرار تاریخ، خسته از توجیههای همیشگی و خسته از این تناقض بزرگ: چطور تمدنی که با فرمان "بخوان" آغاز شد و رسالتش "قیام به عدالت" بود، امروز در باتلاق فقر خانمانسوز و جهلِ سیستمی دستوپا میزند؟
ما نسل جدید، زیر بار این فشاریم. انفعال جمعی جامعه، ما را فلج کرده است. حقیقت تلخ این است که این سکوت در برابر ظلم، نتیجهی مستقیم یک سوءتفاهم بزرگ دربارهی دین است. ما آن انقلاب گمشده را تبدیل به مجموعهای از اعمال فردی کردیم و یادمان رفت: اسلام، بیش از یک مذهب، یک نقشهی نجات اجتماعی است. بیا با هم این نقشه فراموششده را از زیر گرد و غبار بیرون بکشیم.
اول از همه، باید با یک دروغ بزرگ خداحافظی کنیم. این فقر خانمانسوز که ریشهی اعتیاد، فروپاشی خانواده و خلأ عاطفی نسل ماست، نه آزمایش الهی عمومی است و نه یک تقدیر محتوم.
دین ما درباره فقر قاطع است. پیامبر (ص) میگوید: «نزدیک است که فقر، به کفر بینجامد» (کادَ الفَقرُ أن یَکونَ کُفراً). این یعنی فقر، یک "آفت ویرانگر" است. اگرچه انسان در سختیها آزموده میشود، اما فقرِ ساختاری و دائمی، نتیجهی بیعدالتی و ناکارآمدی ماست.
وظیفه اصلی دین در اجتماع، "لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ" (تا مردم به عدالت قیام کنند) است. (سوره حدید - آیه ۲۵). هدف، قیام به قسط است، نه تماشای آن.
اما اشتباه ما کجا بود؟ ما این رسالت کلان برپایی عدالت را به یک "کمک مالی کوچک و شخصی" تقلیل دادیم. ما مسئولیت ساختاری دین در توزیع ثروت را کنار زدیم و مبارزه با فقر را صرفاً یک "عمل مستحبی" دانستیم.
ما فقر را پذیرفتیم و آن را "صبر" نامیدیم. و همین پذیرش، ما را در برابر نابرابریهای بزرگ، منفعل کرد و روح انقلابی ما را کشت.
دین ما دین ترس نیست، دین عقل است. امام صادق (ع) میگویند: «خداوند به چیزی بهتر از عقل پرستیده نشده است» (اصول کافی، ج۱). پس اگر عقل برود، ایمان هم در خطر است. تمدن اسلامی روزی قدرتمند شد که از سؤال پرسیدن و علم عقلی نمیترسید.
جهل امروز، ندانستن الفبا نیست؛ جهلِ کاربردی و انجماد فکری است. جهلی که ما را از تولید علم "نافع" دور نگه داشته است.
تحریف کجا رخ داد؟ ما ترسیدیم. ترسیدیم که نقد و پرسشگری ایمانمان را ضعیف کند. نتیجه؟ علم را به حفظ کردن متون کهن تقلیل دادیم. به جای تربیت یک حلّالِ مسئله (مانند یک مهندس یا متفکر)، یک تکرارکننده تحویل جامعه دادیم.
پیامد: نسلی که برای حل مسئله تربیت نشده، در برابر چالشهای پیچیده اقتصادی، فنی و اجتماعی، بهسادگی تسلیم و منفعل میشود. این یک شکست سیستمی است.
ما دیگر نمیتوانیم هم نسل قایقساز باشیم و هم منفعل. ما باید این پردهی ضخیم انفعال را پاره کنیم و به روح انقلابی دین بازگردیم.
اعتراض به بیعدالتی، نه سکوت در برابر تقدیر: فقر را یک مسئلهی "حقوقی و عدالتی" بدانیم و مطالبهگر باشیم. وظیفهی ما مبارزه با فقر خانمانسوز است.
خردورزی، نه تعصب: عقلانیت نقاد را بر تعصب غالب کنیم. ابزار ما برای مبارزه با جهل، تولید علم نافع و کارآمد است.
فعالیت، نه تماشا: روح امر به معروف و نهی از منکر را در مبارزه با ظلم و فساد کلانی که فقر و جهل را میآفریند، احیا کنیم. وظیفهی ما، اقدام است و بس.
انفعال، یک انتخاب است. و انتخاب ما، سهم ما از تاریخ را مشخص میکند. آیا میخواهیم نام ما در تاریخ، زیر عنوان "نسلِ تماشاچی" ثبت شود؟ نسلی که با تمام پتانسیل و هوش، در برابر نابرابری و جهل سکوت کرد؟
من میگویم نه! ما نمیخواهیم سهممان را با سکوت پرداخت کنیم.
ما میراثدار بزرگترین انقلاب فکری-اجتماعی تاریخ هستیم. اگر این دین، نقشه نجات ماست، پس باید با تمام وجود برای پیادهسازی کامل و بینقص آن بجنگیم. ما وظیفه داریم با استناد به همان اصولی که دین بر آنها بنا شده، تحریفها را کنار زده و انقلاب گمشده عدالت و عقل را احیا کنیم.
حالا نوبت شماست:
به عنوان عضوی از نسل جدید، فکر میکنید مهمترین قدم عملی و مسئولانهای که ما برای خارج شدن از این "انفعال" و مقابله با فقر خانمانسوز میتوانیم برداریم چیست؟ آیا اولین قدم، فقط نوشتن است؟ (در کامنتها بنویسید.)