
اوایل دهه هشتاد بود یا اگر که اشتباه نکنم حدوداً سال ۱۳۸۲ بود که پدرم برای خونمون یک دستگاه کامپیوتر رومیزی خرید و این کامپیوتر هم کمک حال پدرم بود برای انجام یه سری کارهای اداری با نرمافزارهای Word و Excel و همچنین وسیله بازی منم محسوب میشد با یه سری بازیهایی که به صورت پیش فرض (شرکت فروشنده) نصب کرده بود.
هیچوقت حس شب اولی که کامپیوتر رو آوردند خونه یادم نمیره، برای من کامپیوتر حکم معجزه بشر رو داشته و داره و اگر در اون روزگار بیل گیتس ادعای پیامبری میکرد قطعاً یکی از پیروانش میبودم.
البته FACT داریم که در مقابل این همه اختراعاتی که بشر انجام داده، هنوز هم کامپیوتر در صدر جدول بزرگترین اختراع بشر محسوب میشه.
از بچگی درگیر حال و هواش شدم و کامپیوترهای مختلفی خریدیم و ارتقا دادیم تا به امروز که خودم سیستم دلخواه خودمو جمع و جور کردم و خریدمش.
علاقه شدید من به کامپیوتر و محیط ویندوز، باعث شده بود که حتی دوستانم رو در مدرسه براساس اینکه آیا خونشون کامپیوتر دارن یا نه یا اینکه چقدر بلد هستن با سیستم کار کنن انتخاب میکردم.
هنوز هم وقتی میخوام آدمها رو درک کنم اونها رو در ذهنم به شکل یک سیستم کامپیوتری تشبیه میکنم که تشکیل شده از سه بخش: ورود اطلاعات - پردازش - خروجی ، و با این تمثیل بهتر میتونم تحلیل کنم که رفیقم/همسرم/پدرم از چی ناراحته و چی باعث سوءتفاهم بین ما شده.
اون دوران پدرم برای تنبیه من گاهی رمز سیستم رو تغییر میداد که الحق و الانصاف تنبیه موثری هم بود.
جونم براتون بگه که این روزها هم همون حس و حال رو دارم در ابعاد بزرگتر و البته همگانی تر، امیدوارم شرایط هرچه زودتر به حالت درستی که باید باشه برگرده و همه چیز همیشه به اون شکلی که به نفع مردم عزیزمون هست رقم بخوره.