ویرگول
ورودثبت نام
sin θ
sin θOne, two, make it fun, don't trust anyone
sin θ
sin θ
خواندن ۱ دقیقه·۹ ساعت پیش

همانطور که لانا دل ری می‌گوید من عاشقت هستم اما تو مرا نمی‌فهمی

چرا دوباره برگشتی؟ چرا دوباره حرف زدیم و باز باهام جوری رفتار کردی که انگار من تنها دختر روی کره زمینم؟ :)

می‌دونی چی اذیتم کرد؟ اینکه هر لحظه‌ای که حرف زدیم، به‌جای آرامش فقط یه حس بد توی من بود. اون آرامشی که فکر می‌کردم باید توی تمام تنم پخش بشه، هیچ‌وقت نیومد :) جاش پر شد از سوال، از فکر، از همون خاطره‌های مزخرفی که هر بار فکر می‌کنم تموم شدن، باز برمی‌گردن...

ما دوباره حرف زدیم، من صبر کردم، نگاهت کردم، به رفتارهات فرصت دادم، شاید این‌بار فرق کرده باشی… ولی نکرده بودی. باز هم وقتی توی غم‌هام تنها بودم، طبق معمول، آدم‌های دیگه برات مهم‌تر بودن و بدترین قسمتش اینه که انگار من همیشه باید می‌فهمیدمت :)

راستش هنوز هم نمی‌فهمم من برای تو چی بودم، یک آدم موقت؟ یک عادت؟ یا فقط کسی که وقتی همه‌چیز به‌ هم می‌ریخت، یادت میفتاد می‌تونی برگردی سمتش؟

چرا برگشتی و دوباره باهام خوب شدی وقتی چیزی عوض نشده بود؟ به قیمت چی؟ چرا فکر کردی بعضی چیزها فقط چون دلت خواسته، می‌تونن از نو شروع بشن؟ من از این همه کار فکرنکرده، از این همه برگشتن بی‌معنی خسته‌ام.

حالا رفتم، همون‌طور که خیلی وقت پیش رفته بودم. فقط فرقش اینه که این‌بار بیشتر از همیشه فهمیدم آدم می‌تونه از یکی دلخور باشه، ازش خسته باشه، حتی یه‌جاهایی ازش دل بکنه و با این حال هنوز دوستش داشته باشه...

و فکر کنم این غمگین‌ترین قسمت ماجراست چون من هنوز یک‌جورایی عاشقم :)

عشق
۲
۱
sin θ
sin θ
One, two, make it fun, don't trust anyone
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید