ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

رمان صدای سکوت🌙پارت سی به قلم زهرا سالاری✍️

💔 رمان: صدای سکوت🌙

✦ پارت ۳۰ ✦

صبح زود بود و بارون هنوز نم نم می‌بارید.

سعید و من وارد کلانتری شدیم، پرونده و گوشی ضبط شده رو دستم گرفته بودم و هر قدمم حس سنگینی داشت.

بازپرس جوانی جلوی میز نشست، پرونده رو ورق زد و گفت:

— شما گفتید تهدید شدین و مدرک صوتی دارین؟

لبخند کوچیکی زدم و گوشی رو روشن کردم.

صدای خودش توی اتاق پیچید:

— بیا جلو، فکر کردی می‌تونی منو دور بزنی؟ همه چیزت رو خراب می‌کنم…

چشمای بازپرس از تعجب بزرگ شد.

— این… خیلی واضح و مستقیم تهدیده. دستور می‌دم فوراً برای بازداشت اقدام بشه، گفت و تلفن رو برداشت تا هماهنگ کنه.

با لبخند، نفسی راحت کشیدم و حس کردم بار بزرگی از روی دوشم برداشته شد.

سعید دستم رو گرفت و گفت:

— بیا لیا… حالا کار درست شروع می‌شه.

اما درست وقتی می‌خواستیم از اتاق خارج بشیم، تلفن بازپرس زنگ خورد.

صدای پشت خط عصبانی و خشن بود:

— این دستور بازداشت رو متوقف کنید! پرونده حساسه و نباید عجله بشه!

چهره‌ی بازپرس تغییر کرد.

— ولی… این مدرک صوتی مستنده!

صدای پشت خط قطع شد و بازپرس با نگاهی نگران گفت:

— ظاهراً یه مقام بالاتر دستور داده، تا وقتی بررسی‌های بیشتری انجام نشده، هیچ اقدامی نشه.

نفسم بند اومد.

سعید سکوت کرد، فقط دستمو گرفت و گفت:

— لیا… این یعنی ما تازه وارد مرحله‌ی سخت‌تر شدیم.

به خودم گفتم:باز هم سکوت؟ نه من هرجور شده حقیقتو میگم

رمان #داستان #نویسنده #زهرا_سالاری

باز هم سکوت؟ نه… این بار، من هر طوری شده حقیقتو می‌گم.

۱
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید