ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

رمان صدای سکوت🌙پارت سی و هشتم به قلم زهرا سالاری✍️

💔 پارت ۳۸ – رمان صدای سکوت🌙

بعد از شنیدن حرف مأمور، سعید نفس عمیقی کشید و گوشی رو به دستش گرفت.

– باید مرحله‌ی اول رو شروع کنیم، لیا. اول از همه، هر حرکت کامران باید ثبت بشه.

نگاهم بهش دوخته شد، قلبم تند می‌زد، ولی یه حس امنیت عجیب هم بود.

– یعنی چی؟ من باید چیکار کنم؟

– قدم‌هات رو کنترل کن، هر جا میری با خودت گوشی داشته باش. من و مأمور همه چیزو پیگیری می‌کنیم.

بعد سعید از کیفش یه دفترچه کوچک بیرون آورد و شروع کرد برنامه‌ها رو نوشتن: زمان‌بندی، مکان‌هایی که کامران ممکنه بیاد، تماس‌های لازم با پلیس محلی. هر چیزی دقیق و مشخص بود.

من گوش می‌دادم و جزئیات رو تو ذهنم ثبت می‌کردم:

ـ گوشیم همیشه روشن باشه

ـ هیچ جایی تنها نروم

ـ هر تهدید یا حرکت مشکوک رو فوراً ضبط کنم

سعید لبخندی زد و گفت:

– بیا، اولین قدم فردا صبحه. ما مطمئن می‌شیم هیچ چیز بدون

مدرک نمونه

#رمان #داستان #نویسنده #زهرا_سالاری

مدرک نمونه

۰
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید