ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

رمان صدای سکوت 🌙پارت سی و نهم به قلم زهرا سالاری ✍️

پارت ۳۹ – رمان صدای سکوت🌙

صبح روز بعد، طبق برنامه‌ی سعید، تصمیم گرفتم اولین قدم رو بردارم. احساس اضطراب و هیجان عجیبی داشتم. با وجود همه‌ی استرسی که روی دوشم بود، چیزی در دلم بهم می‌گفت که این بار همه‌چیز فرق داره.

گوشی‌ام رو تو دستم گرفتم و بیرون رفتم. هوا سرد بود، ولی در درونم یه گرمای عجیب داشتم. هر قدمی که برمی‌داشتم، مثل اینکه به یک هدف خیلی بزرگتر نزدیک می‌شدم.

به خیابون که رسیدم، از میان جمعیت به دقت نگاه می‌کردم. چشمم روی همه چیز می‌لغزید؛ حتی نگاه‌ها. می‌خواستم مطمئن بشم هیچ چیزی از دستم نمی‌ره. به یاد سخنان سعید افتادم: "هر تهدیدی، حتی کوچکترینش رو ثبت کن."

در همین لحظه صدای گوشی‌ام زنگ زد. شماره ناشناس بود. جواب دادم.

– سلام لیا. من کامرانم.

نفس عمیقی کشیدم. دلم توی دلم نبود. گوشی رو محکم‌تر توی دستم گرفتم.

– من دارم میرم پیش یکی از دوستام. باید بهت یک پیشنهاد بدم.

کلماتش سرد بود، بی‌احساس، انگار داره یه بازی رو شروع می‌کنه.

– پیشنهاد؟ چه پیشنهادی؟

کمی مکث کرد و گفت:

– شاید بهتر باشه برای بار آخر با من همکاری کنی.

این جمله همونطور که توی گوشم می‌پیچید، قلبم تندتر زد. از بین لب‌هایم، تنها جواب به ذهنم رسید:

– هرگز.

سکوت سنگینی افتاد. دوباره اون صدای سرد و بی‌روح برگشت:

– فکر می‌کنی این آخرشه؟ فقط به این توجه کن که خیلی چیزها به هم وابسته‌اند، لیا.

گوشی رو قطع کردم، دستانم یخ کرده بود. تمام بدنم میلرزید. این فقط آغاز بود. باید هر قدمی که برمی‌داشتم رو دقیق‌تر از

همیشه کنترل می کردم

#رمان #نویسنده #داستان #زهرا_سالاری

همیشه کنترل می‌کردم.

۰
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید