در جنگلی پرسه زنم ، آن جنگل محبوب غم
دنبالت هر دم میدوم شاید شود اندوه کم
خود را به آتش میزنم جنگل نگیرد شعلهای
سوز عجیبی میکشم نز آتش و از ماتمم
جنگل که ویرانه شود عمر منم پایان رسد
گویی که جانم در بدن میرفت از من لاجرم
در جنگل گیسوی تو من زندهام اما ولی
کافیست دستی برکشی تا من به قربانت شوم
از دست تو مرده شوم ، شیرین تر از بی تو بُدن
لطفا کمی آهسته تر شانه بزن ای ناجحم
شاید کمی عمر دگر باید که هشدارم دهی
در جنگل مو های تو من از همه بالاترم