زدل نام ونشانی اگرنیست
به شهری که ز یارت خبری نیست
چنگ بر ریسمان شب کشیده است
ز گیسوی یار دگر خبری نیست
مژگان سیه چادر سپری نیست
بی سامان و سمن خانه خبری نیست
پژواک همی خسته که فرهادی نیست
ما غصه چه دانی که جهان جایی نیست
بیمار خدایی گر دلت جای دگری نیست
