جان وین آدم جالبی است. نه به عنوان یک هنرپیشه بزرگ به عنوان یک فرد عادی. مرد بزرگیست. قد بلند و تنومند و خوش سیما. احتمالا در زندگی شخصی هم آدم زنده دل و شادابی بوده. این است که کلا به دل مینشیند. اسمش هم ماندگار شد شاید برای همین ویژگی های شخصی، به قول شاعر:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
واقعا اسم و یاد جان وین بر جریده عالم ثبت شد حالا در سینما که بماند.
آدمی با یک همچین خصوصیاتی خوراک چه دین و مذهبی است. چه فلسفه ای دارد. یا اصلا از آنهاست که به قول سهراب سپهری بدون فلسفه آب میخورد.
اما شاید اگر جان فورد نبود جان وین هم نبود. جان وین در نقشه این کارگردان بزرگ بازی میکند و فورد از آنها نیست که بدون فلسفه آب بخورد. بماند که بعضی او را به نژاد پرستی هم متهم میکنند. از جمله در همین فیلم دلیجان. نژاد پرستی علیه سرخپوستان و بومیان آمریکا. اما فعلا اگر این فاکتور نادیده گرفته بشود همه قبول دارند یکی از دو کارگردان بزرگ تاریخ سینماست. فورد و هیچکاک.
کارگردان بزرگ و مغز متفکر
حالا این دو عجیب در فیلم دلیجان یا stagecoach گل میکنند.
اسم فیلم دلیجان است. مسعود فراستی میگوید خود دلیجان شخصیت دارد. کاملا درست است ولی دلیجان اگر شخصیتی دارد از جان وین است. اگر جان وین سوار دلیجان نمیشد یک مشت تخته بند و چرخ و چند تا اسب بیشتر نبود.
جان فورد فهمیده چه کسی را در دلیجان بنشاند تا شخصیت پیدا کند. جان پیدا کند. این دو نفر وین و فورد مرده را زنده میکنند.
دیدم و چقد