۱
اثر هنری را بدون فرم مناسب نمیتوان شناخت زیرا تنها پل ارتباطی بین مخاطب و اثر فرم است. در سینما کارگردانی، سناریو، تدوین ...فرم اثر را تشکیل میدهند و تماشاگر از طریق آنها پیام فیلم را دریافت میکند.
در سکانسی از فیلم شهروند انتقامجو، ساندرز، شخصیت اصلی فیلم، چند جوان مهاجر را هدف گلوله قرار میدهد و آنها چپ و راست بر زمین میافتند؛ از جمله جوان سیاهپوستی که کشته میشود و روی یک مبل میافتد. اما بعد در حالیکه ساندرز به دو نفر دیگر شلیک میکند، جوان کشته شده این بار در کنار دیوار روی زمین افتاده است!
این حتی به سناریو ، بلاکینگ و میزانسن و چیدمان صحنه هم ربطی ندارد...منشی صحنه هم که نباشد کافی است مرد جوان تا پایان فیلمبرداری این صحنه از جایش تکان نخورد...
به این ترتیب فیلم همشهری انتقامجو از لحاظ فرم آشفته مینماید...
آیا اگر مدیوم هنری تغییر میکرد انتقال پیام مورد نظر بهتر انجام نمیشد. مثلا به جای فیلم همین محتوا در قالب یک اثر داستانی ارائه میشد. حتی به نظر میرسد اصلا فیلم از روی یک رمان یا داستان ساخته شده نه از روی یک سناریو.
اگر محتوای مورد نظر کارگردان به شکل رمان ارائه میشد مخاطب میتوانست ارتباط بهتری با آن برقرار کند و باگ های اثر سینمایی را هم نداشت.
۲
شهروند انتقامجو از نظر محتوا یک فیلم بسیار خاص است و از راست ترین تمایلات ضد مهاجرت در جامعه اروپایی سخن میگوید. این فیلم هیچ نگرانی از بابت نشان دادن صحنه های قتل و خشونت علیه مهاجران ندارد. یک دلیل توجه به آن هم بازنشر آن توسط ایلان ماسک بود.
شاید یک دلیل به هم ریختگی فرم همین میل شدید به بیان یک واقعیت سیاسی فورس ماژور از طرف جناح های راست رادیکال در غرب باشد. اینکه اروپا از طرف مهاجرین آفریقایی یا خاورمیانه در حال نابودی است. فیلم تا حدودی یک فیلم مستند است تا روایت داستانی و سینمایی...
این میتواند یک تابو شکنی در سینمای غرب باشد و آن را از سلطه روشنفکران چپ خارج کند. بعید به نظر میرسد صرفا یک موج گذرا باشد. باید دید این راستگرایی افراطی میتواند در برابر چپ های جهان وطن دوام بیاورد یا خیر...