
سلام به همه رفقای گل و همراهان عزیز وبلاگ، امیدوارم تو این هوای سرد، دلاتون گرمِ گرم باشه و زندگی قشنگ بر وفق مرادتون بچرخه! اول کار برام تو کامنتها بنویسین ببینم شما هم مثل داداش من عاشق شالگردن، لباسهای ضخیم و قدم زدن زیر بارون و برفین، یا اینکه مثل من تا زمستون میشه همهش خداخدا میکنین زودتر بهار بیاد و بریم تو دل گرما؟
حقیقتش من خودم اصلاً میانه خوبی با سرما نداشتم و همیشه زمستون واسم مترادف بود با روزهای کوتاه و دلگیر؛ تا اینکه امسال با داداشم تو یه خونه همنشین شدم و دیدم اون چطور با ذوق و شوق از اواسط پاییز منتظر رسیدن ننه سرماست. داداشم همیشه میگه: «زمستون فصلِ خلوت کردن با خودته؛ وقتی همه دنیا بیرون یخ میزنه، خونه امنترین و باحالترین جای زمین میشه.» خلاصه تو این مدت که با هم تو خونه بودیم و از زاویه دید اون به زمستون نگاه کردم، فهمیدم این فصل یه آرامش و سکوتِ خاصی داره که توی هیچکدوم از فصلهای دیگه سال نمیشه پیداش کرد.

اما بین تمام این حس و حالهای زمستونی، به نظر من برترین و خفنترین ویژگی زمستان، «جادوی دورهمیهای شبانه و حس صمیمیت توی خونهست». داداشم همیشه میگه قشنگی زمستون به اینه که آدمها رو به زور هم که شده میکشه تو فضای گرمِ خونه. همون شبهایی که بیرون بادِ سرد تازیانه میزنه، ولی تو با داداشت بساط چای دارچین یا شلغم داغ رو راه انداختی، پتو رو کشیدی روی پات و دارین گل میگین و گل میشنوین یا نشستین پای یه فیلم مشتی. همین تضاد بین سرمای استخوانسوز بیرون و گرمای بینظیر داخل خونه، حسی از امنیت و دلگرمی به آدم میده که واقعاً لنگه نداره و آدم رو بدجور دلبسته خودش میکنه.
یادمه همین چند وقت پیش، یه شب بارونِ شدیدی میاومد و برقهای محلهمون هم واسه یک ساعت قطع شد. چشمتون روز بد نبوده، اولش کلی کلافه شدیم و من داشتم غر میزدم، اما داداشم بلند شد چند تا شمع روشن کرد و یه کرسی دستوپا شکسته با پتو درست کرد و نشستیم به حرف زدن از خاطرات بچگی و کلکلهای قدیمی. انقدر اون شب برامون خاطرهانگیز و شیرین شد که وقتی برق اومد، هردومون آرزو کردیم کاش یه کم دیگه قطع میموند!
همون شب داداشم گفت: «دیدی؟ زمستون نیومده که ما رو افسرده کنه، اومده تا بهمون یادآوری کنه چقدر به هم نزدیکیم و چقدر این بهونههای کوچیک واسه با هم بودن ارزش دارن.» تماشای اون شبهای بارونی و گپ زدنهای طولانی با داداشم بهم ثابت کرد که زمستون فراتر از یک فصلِ سرد و برفیه؛ زمستون یه فرصته واسه برگشتن به ریشهها و عمیقتر کردن رابطهها. این دقیقاً همون پارت از زمستون هستش که بدجور آدم رو پاگیر خودش میکنه و به دلت گرما میبخشه.