
نوشتن نیازمند هیچ پیش شرط خاصی نیست.
نه لازم هست نویسنده حرفهای باشی و
نه باید کلی کتاب چاپ کرده باشی.
تنها چیزی که میخواد دست به قلم بگیری.
یه جرقه علاقه ساده و خالصه، از روی
علاقهست که تو رو روشن میکنه،
یه چراغ تو تاریکی راه نوشتن و
بعدش نوبت کشف استعدادته؛
ببین کدوم ژانر تو رو میکشه،
کجا میتونی خودتو به بهترین شکل بیان کنی.
نوشتن دو چهره داره:
- دلی و سرگرمی؛
وقتی قلم تو دستته و فقط برای خودت مینویسی،
بدون فشار و قید و شرط.
- هدفمند و نشر آثار؛
وقتی میخوای صدات به دست دیگران برسه،
و نوشتههات توی دل مخاطب جا بگیره.
برای تقویت قلمت:
- کتابهای متنوع بخون،
نه فقط از نویسندههای حرفهای،
بلکه از قلمهای ضعیف و تازهکار هم غافل نشو.
- خلاصهنویسی کن،
تا اشتباهات و نقاط ضعف رو بشناسی.
- ایده تو یه تلنگره،
یه لحظه که تو غم یا شادی یا سکوت بهت الهام میده.
- ایده باید نو و متفاوت باشه و
نه کلیشهای و تکراری،
تا مخاطب رو جذب کنه.
یادت باشه:
شکست جزیی از راه نوشتنه
بعد از هر شکست
یه موفقیت پنهان منتظرت هست.
پس حالا که میدونی راه چیه، شروع کن!
علاقه تو چراغ مسیرته،
با تمرین و مطالعه قلمت رو قوی کن،
و ایدههای نو بساز. نوشتن یه رابطه عاشقانه با قلم و کلمات هست، نه یه راند هیجانی که بعدش بپر و برو!
نوشتن عاشقانه یعنی:
- عشق به کلمات و پیام درونت.
- صبوری و پشتکار برای ساختن یه اثر واقعی.
- نه یه شعله زودگذر که فقط از هیجان میسوزه.
چرا عاشقانه؟
- هیجان مثل آتش بازی هست، زود خاموش میشه.
- عشق مثل آتش مستمر و گرم که تو رو همیشه روشن نگه میداره.
پس اگر میخوای نوشتنت دوام داشته باشه:
- عاشق قلم باش
- با قلب بنویس
- و صبور باش تا میوه کار تو برسه.
نوشتن یه روند عاشقانه و دیرپا هست، نه یه شعله زودگذر.
پس عاشق باش و بذار قلمت برات زندگی بسازه.
ایده مثل یه تلنگره،
یه جرقه ناگهانی که نمیشه پیشبینی کرد کی میاد.
بعضیها وقتی غمگین ان، یه ایده بهشون میزنه و
بعضیها تو سکوت و تنهایی الهام میگیرن.
بعضیها هم وقتی شاد و سرحال، ایده هاشون جوش میزنه.
پس ایده یه مهمون ناخواستهست
که باید آماده باشی تا وقتی اومد، دست تو باشه و ثبتش کنی.
ایده نباید کلیشهای باشه، باید نو و متفاوت باشه و تا بتونه مخاطب رو گیر بندازه و قلب اون رو تکان بده.
یادت باشه، ایده مثل یه رعد و برقه، نمیتونی بگی کی میاد، ولی میتونی آماده باشی و ازش استفاده کنی!