ویرگول
ورودثبت نام
Masoud Karimi
Masoud Karimiگاهی در مسیرهای تکراری روزمره، اتفاقات غیرمنتظره‌ای می‌افتد که ارزش روایت کردن دارند. http://ble.ir/m_papa https://whatsapp.com/channel/0029VbDEaA90bIduwOVBbF0J
Masoud Karimi
Masoud Karimi
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

لیوان آب

لیوان آب نباید خالی بماند؛ این تنها قانون نانوشته‌‌ اتاق خوابِ فاطمه‌خانم‌ بود. هر شب، دقیقاً قبل از اینکه چراغ مطالعه را خاموش کند، لیوان کریستالِ قدیمی را تا نیمه پر می‌کرد و روی پاتختی، سمتِ راست تخت می‌گذاشت.

سه سال از رفتنِ حاج‌منصور می‌گذشت. همه می‌دانستند حاج‌منصور شب‌ها با عطش از خواب می‌پرید. همسایه‌ها می‌گفتند فاطمه‌خانم هنوز رفتن او را باور نکرده. دخترش، مریم، نگران بود. یک شب با احتیاط پرسید: «مامان، تا کی می‌خوای این لیوان رو پر کنی؟ بابا دیگه تشنه‌اش نمی‌شه.

فاطمه‌خانم فقط لبخند زد. لبخندی که بوی خاکِ باران‌خورده می‌داد.

یک شب بارانی، وقتی مریم ناغافل به اتاق مادر رفت، دید فاطمه‌خانم لبه‌ تخت نشسته و به لیوان خیره شده است. مریم بغض کرد: مامان، بابا دیگه برنمی‌گرده…

فاطمه‌خانم سرش را بالا آورد. چشمانش از همیشه شفاف‌تر بود. آرام گفت: این لیوان برای بابات نیست مریم. منصور همیشه می‌گفت همون شبی که سعید با قهر از این خونه رفت، تو راه پله دیدتش که تشنه‌اش بوده، ولی غرورش نذاشته بیاد بالا آب بخوره.

اشک در چشمان فاطمه‌خانم لرزید: بابات رفت، ولی سعید که نرفته. من این آب رو اینجا می‌ذارم که اگه یه شب، همین‌قدر بارونی و سرد، پسرِ فراریم برگشت و از پله‌ها اومد بالا، یادش نیاد که اون شب تشنه رفت… یادش بیاد که اینجا هنوز کسی براش آبِ خنک کنار گذاشته.

• بعضی انتظارها برای آمدن نیست؛ برای زنده ماندنِ امید است در لیوانی که هرگز خالی نمی‌ماند.

• کانال جهان کوچک من؛ روایتِ بزرگِ جزئیات.

نویسنده: م. پاپا

آب
۰
۰
Masoud Karimi
Masoud Karimi
گاهی در مسیرهای تکراری روزمره، اتفاقات غیرمنتظره‌ای می‌افتد که ارزش روایت کردن دارند. http://ble.ir/m_papa https://whatsapp.com/channel/0029VbDEaA90bIduwOVBbF0J
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید