Masoud Karimi·۹ ساعت پیشتولدت مبارک پاپای عزیزبیست و ششم خرداد است؛روزی که تقویم،به احترام یک نام میایستد:پاپا.مردی از تبار ارتش و اقتدار،با قامتی به استواری کوهو انضباطی بینقص،که پشت…
Masoud Karimi·۱ روز پیشارتفاع صفرگاهی ترس، از مرگ نیست؛از این است که لحظهای بفهمی هیچ دکمهای دست تو نیست.بعضی خاطرهها تمام نمیشوند؛ فقط از ذهن به بدن منتقل میشوند.سال…
Masoud Karimi·۲ روز پیشاندکی تفکرصندلی خالی و چای سردامروز در کافه نشسته بودم و به آدمها نگاه میکردم. پیرمردی آمد، صندلی روبهروی میز من را کشید و نشست. نپرسید که کسی این…
Masoud Karimi·۵ روز پیشجهان کوچک مندعوتی برای مکث و تأمل در هیاهوی روزمرگیزندگی، مجموعهای از سکانسهای نادیده است؛لحظههایی که در سرعتِ سرسامآورِ روزگار، اغلب فراموش میشون…
Masoud Karimi·۵ روز پیشروکش های احتیاطروکشهای احتیاطگوشی جدیدم را روی میز گذاشته بودم. هنوز طلقِ پلاستیکیِ کارخانه روی صفحهاش بود. همکارم، با یک فنجان چای در دست، نگاهی به آن…
Masoud Karimi·۵ روز پیشدور تنددورِ تندکنترل تلویزیون دستم بود. فیلم را روی دورِ تند گذاشته بودم تا از صحنههای آرام و بدون دیالوگ زودتر بگذرم. پدرم با استکان چای در دست،…
Masoud Karimi·۶ روز پیشاندکی تامل:دکمههای اضطرارجلوی آسانسور ایستاده بودم. دکمه را سه بار پشت سر هم فشار دادم.پیرمرد همسایه طبقه سوم، با یک گلدان کوچک در دستش، نگاهم کرد و…
Masoud Karimi·۹ روز پیشعدد نود و نهعدد نود و نهسوار تاکسی شدم.راننده مردی بود با موهای جوگندمی و دستانی که بیشتر از فرمان، با اسکناسها حرف میزدند.هر اسکناس مچالهای را با ح…
Masoud Karimi·۱۱ روز پیشچیزی که در پیاده رو گم شدداستان: چیزی که در پیادهرو گم شدبچگیها، همیشه یک نفر توی تلویزیون بود که یک کیفِ پر از طلا پیدا میکرد. یک رفتگرِ ساده، یا پیرمردی که نان…
Masoud Karimi·۱۱ روز پیشجهان کوچک منشعری تقدیم نگاهتان میکنم؛ با الهام از سهراب سپهری عزیز:«به سراغ من اگر میآیید،نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.…