دنیا بدهیِ سنگینی به «انسانیتِ» امیر ارسلان دارد...
برخی آدمها شبیه به «ذخیرههای پنهان» در ترازنامههای قدیمیاند؛ تا ورق نزنید، تا به عمق نروید، نمیفهمید چقدر میارزند. شما را به شنیدنِ برشی از زندگیِ مردی دعوت میکنم که نرخِ تورم، زورش به «شرفِ» او نرسید:
ترازِ یک مردِ آبانماهی
امیر ارسلان متولد آبان ۱۳۵۲ است. او از نسلی است که کودکیاش در کوچهها گذشت؛ نسلی که برای ثبتنامِ مدرسه و کلاسهای فوقبرنامه صف نکشید. بازیهایشان در کوچه بود و آرزوهایشان ساده. اما آن نسل، زود بزرگ شد؛ کودکیشان تمام نشده بود که جنگ از راه رسید. آنها در میان اضطراب و انتظار، یاد گرفتند صبور باشند، بیتوقع کار کنند و با ناملایمات بجنگند.
او از آن دسته آدمهایی است که اگر در خیابان از کنارتان رد شود، شاید متوجه نشوید که با چه «شکستِ درونیِ سنگینی» روبرو شده است. صورتِ همیشه تراشیده، موهای منظم و پیراهنِ تمیزی که انگار همین الان اتو شده، اجازه نمیدهد غبارِ حسرت بر چهرهاش بنشیند.
او سالها قبل، وقتی ربیس حسابداری تراز اولی بود، یک «ریسکِ بزرگ» کرد. تمامِ داراییِ بیست سالهاش را فروخت تا برای آینده پسرانش، «دنیایی دیگر» بخرد. میخواست برود. اما دنیا با کرونا قفل شد. مرزها بسته شدند و او ماند و سرمایهای که هر روز مثل یخی در آفتابِ مرداد، آب میشد. وقتی مرزها باز شدند، تورم بیصدا ریشه تمام محاسباتش را زده بود.
امروز امیر ارسلان پشت یک میز ساده در واحد مالی مینشیند. از پشت آن عینکی که سالهاست همراه اوست، به اعدادی خیره میشود که روزی «پولِ خُردِ» حسابهایش بودند، اما حالا باید با وسواسِ یک ساعتساز، جابهجایشان کند.
اینجاست که تیغِ داستان، پوست را میشکافد:
او هیچوقت طلبکارِ دنیا نیست. در حسابداری مفهومی داریم به نام «ارزشِ اسمی» و «ارزشِ واقعی». ارزشِ اسمیِ امیر ارسلان، شاید یک کارمندِ موقر با حقوقی مشخص باشد، اما «ارزشِ واقعیِ» او را وقتی میفهمی که در اوج گرفتاریات، پیامی از او میرسد که فقط حالات را پرسیده است.
مردی که خودش درگیرِ «زیانِ انباشتهی» روزگار است، هنوز نگرانِ «ترازِ عاطفیِ» همکارانش است. دنیا اموالش را برد، رویاهایش را به تعویق انداخت، اما هیچکدام نتوانستند آن «نظمِ آبانماهی» و آن «کرامتِ انسانی» را از او بگیرند.
من هر بار به او نگاه میکنم، یادِ این میافتم که چقدر اشتباه به آدمها «نمره» میدهیم. ما قهرمانها را در فیلمها میبینیم، اما قهرمانِ واقعی، آن مردِ متولدِ ۵۲ است که با وجودِ تمامِ باختها، هنوز صبحها موهایش را شانه میزند، به همکارش لبخند میزند و اجازه نمیدهد دنیا بفهمد چقدر به او بدهکار است.
امیر ارسلان، «بدهیِ سنگینِ» دنیای ماست به انسانیت. او به ما یاد داد: «ثروت واقعی»، موجودیِ حسابِ بانکی نیست؛ ثروت یعنی بتوانی با تمامِ ناملایمات، باز هم «پناهگاهِ دلخوشیِ» دیگران باشی.
• جهان کوچک من؛ روایتِ بزرگِ جزئیات
نویسنده: م. پاپا
اگر این فضا برای شما ارزشمند است:
۱. همراهِ من بمانید.
۲. لطفاً کانال را برای دوستانی که اهل خواندن و تأملاند نیز بفرستید.
معرفی شما، بزرگترین کمک به دیدهشدنِ این جهانِ کوچک است.
👇 عضویت: