
📌 امروز تصویری دیدم که تمام تئوریهای پر سر و صدای فمینیستی و شعارهای "زن زندگی آزادی" را شُست و برد. مردی تنها، نشسته مقابل سیلِ خطر. سرش پایین بود، شاید از سنگینی باری که بر دوش میکشید.
وقتی باتوم بالا رفت، نه جیغی شنیدم و نه هشتگی دیدم. ضربه روی تنِ مردانه فرود آمد و تمام.
واقعیت کف خیابان با ویترینهای شیک مجازی فرق دارد. آنجا که خطر جدی میشود، آنجا که پای هزینه دادنِ واقعی و خون و شکستن در میان است، صحنه خلوت میشود و باز هم این «مرد» است که میماند.
کاش میفهمیدیم که امنیت، تغییر و ایستادگی، ژستهای فانتزی نیست؛ هزینهای دارد که معمولاً از جیب و جان مردان پرداخت میشود. آن ضربه راحت فرود آمد، چون جامعه یاد گرفته درد کشیدن مرد را وظیفهاش بداند، نه مظلومیتش.
انگار قانون نانوشتهای هست که درد کشیدن فقط مال مرد است. باتومها روی تن ما فرود میآید، اما تیترها و دلسوزیها مال کسانی است که اوجِ مبارزهشان، فقط یک روسری برداشتن است.
تمام.