از همه آدما از تک تکشون از یک به یکشون بدم میاد
از دوستام
از خانوادم
از خودم
از آدما
از همشون متنفرم
تنفر نیستا ولی تنفره
متنفرم از اینکه نمیتونم وارد جمع ها بشم
من اینجوری نبودم
قرار نیست هیچوقت هیچی درست بشه
من فقط بد و بد و بدتر میشم
زندگیم کلا همینه
اینکه تنها باشم
من توی تنها موندن و تنها بودن خلاصه شدم.
دوست دارم همه چی تموم بشه
خیلی داره همه چی طول میکشه
دوست دارم کل وجودمو بالا بیارم
دوست دارم جوری که کاپشنمو باز میکنم میندازم یه گوشه خودمم در بیارم. مثل مار پوست بندازم.
دوست دارم دیگه وجود نداشته باشم.
نامرئی بشم.
الانم با یه نامرئی فرقی ندارم ولی خب وقتی نامرئی باشی واقعا دیگه از رفتارای بقیه که میخوان نادیدت بگیرن ناراحت نمیشی.
اصلا وجود من برای کسی مهمه؟
کسی از دیدنم خوشحال میشه؟
کسی براش مهمه که من زندم یا نه؟
بعید میدونم.
همه کلا یه چندروز برات ناراحتن و بعدش فراموش میشی.
تازه اونم در این صورته که قبل مرگت آدم محبوبی بوده باشی که من نیستم.
کاش می شد یه ماشین بزنه بهم و بمیرم.
کاش می شد وقتی دارم از زیر یه ساختمون در حال ساخت رد میشم یه آجر بخوره تو فرق سرم.
کاشکی می شد تموم شه این زندگی کوفتی که روی خوشش یادم نمیاد.
چرا هیچوقت هیچی درست نیست
من دیگه نمی خوام.
دکمه انصراف کجاست؟
یا دکمه توقف؟
من خستم
بذارید برم
بذارید تمومش کنم
اینجوری شاید برای هممون بهتر باشه ها!

البته جرئتش رو هم ندارم.جدای از اون حساب کن اومدیم واقعی بود.اون وقت چی؟
خودتو بکشی و بری ببینی عه یه دنیای دیگه اومدی و نحوه مرگت اونجا بزرگترین گناهه.ماهم که بدشانس اونجا هم باید بسوزی و بدبختی بکشی. ما که از اینجای قصه بدشانس بودیم مطمئنا اونجا هم بنا نیست خوش شانس باشیم.
به قول عزیزی: نمیصرفِد :)
پ.ن:پیش نویس باقی مانده در ویرگول از ۳ سال پیش و محتوای همچنان درست =)
پ.ن: البته این روندی که داره دنیا میره جلو احتمالا نیازی به دخالت هم نیست کم کم به صورت طبیعی حذف میشیم=)