روز کوروش…
روزی که خورشید بر بلندای تاریخ ایران میدرخشد، و نام مردی در نسیم قرون میپیچد که نه تنها پادشاه سرزمینها، که فرمانروای دلها بود.
کوروش، آن فرزند روشنِ خاک پارس، که شمشیرش سایهی عدالت بود و سخنش آغوشِ انسانیت. او بر تخت نشست، اما بر مردم نه به زور، که به مهر حکومت کرد. در جهانی که بردگی رسم بود، او آزادی را قانون نوشت؛ در زمانی که کینه، زبانِ قدرت بود، او از عشق و بخشایش سخن گفت.
روز کوروش، روزیست که باید سر بر آسمان بلند کنیم و به یاد آوریم که ایران، نه تنها نامِ خاک و کوه و رود، بلکه نامِ اندیشهایست که انسان را گرامی میدارد. اندیشهای که از دل او برخاست و هنوز در خون این سرزمین جاریست.
آه کوروش…
ای آنکه آرامگاهت هنوز پناهگاهِ خستگانِ تاریخ است،
ای که خواب تو، رؤیای هر ایرانیست برای سربلندی،
نامت را که میشنویم، در رگهای ما چیزی میلرزد…
شوقی، غروری، و اندوهی مقدس.
باشد که روزت، نه یادگاری از گذشته، که چراغی برای فردای ما باشد؛
تا به یاد آوریم که ایرانی بودن یعنی آزاد بودن،
یعنی نیکخواهی،
یعنی برافروختن مشعل انسانیت در تاریکی زمانه
پدر ایران زمین زاد روزت مبارک