بابک اشکانیان·۲۱ ساعت پیشگم شدنمیگویند گاهیگم شدن،زیباترین راهِ پیدا شدن است.سالهای بسیاریگم شدم.نه در شهرها،نه در آدمها...در خودم.در تنهایی.
بابک اشکانیان·۶ روز پیشسال بلوا (عباس معروفی)سالِ بلوا...بعضی کتابها را نمیخوانی؛زندگیشان میکنی.«سال بلوا» از همان کتابهاست.کتابی که تو را به گذشته میبرد،و وقتی خیال میکنی به گذ…
بابک اشکانیان·۱۶ روز پیشدریای زندگیدوستی از روی ماه نوشتاحساس میکنم از بچگی با یه عالمه احساسات ضد و نقیض ، خوب و بد ، بالا و پایین ، زیاد و کم به دنیا اومدم اما هیچوقت نتون…
بابک اشکانیان·۱۷ روز پیشنه آن گونه که دنیا می خواستمینشینم و نگاهش میکنم.چقدر به من نزدیک شده است.آرام سرش را روی پاهایم میگذارد و با آن چشمهای درشتِ مشکی، شبیه دو تیلهی براق، به من خیر…
بابک اشکانیان·۱ ماه پیشفهمیدمدر سکوت نشسته بودم.مه و دودتمام اطرافم را در آغوش گرفته بودند؛آنچنان که واقعیتدیگر دیده نمیشد.گرمایی روی شانهام احساس کردم.نگاهش کردم بخ…
بابک اشکانیان·۱ ماه پیشدختری از تبار نوردختری از تبار نور…آیهای که بر من وحی شدو من آن را نوشتمتا جوهرِ عشقمانپایدار بماند.میخواهمتمامِ وجودِ خیسِ از اشک خود رابه او ببخشم؛اما…
بابک اشکانیان·۱ ماه پیشاین روز ها...این روزها از خودم در حال فرارم نمی دانم چرا؟یا اصلا از چه فرار می کنم فقط می دانم باید از آن دور شومراستش را بخواهی می دانم ،خوب هم می دانم…
بابک اشکانیان·۵ ماه پیشبیگانه (آلبر کامو)مرسو انسانی است بیگانه با احساسات؛ یا شاید دقیقتر، انسانی خسته از نقاب زدن.او به جایی رسیده که دیگر نمیتواند وانمود کند اندوهگین است، نمی…
بابک اشکانیان·۶ ماه پیشجز از کل«جز از کل» برای من فقط یک رمان نیست؛یک تجربه است،یک مکالمهی آرام با تنهایی.راستش را بخواهی،چند صفحهی اولش را که میخوانی،دلت میگوید:بیخ…
بابک اشکانیان·۶ ماه پیشامروزخب قراره کاغذ رو با آتیش بکشم و خودمو باهاش بسوزانمسوال درستی پرسیدی منم جواب خوبی براش دارم فایده این سوختنا اینه که جاش می مونه و هر وقت…