به وقت نگارش زندگی نامه ام، جهت مستند سازی آن سری به آلبوم عکسهای قدیمی ام زدم و برای یافتنش کمد و وسایلم را زیرو رو کردم . ناگاه دفتر شعر دوران جوانی ام را یافتم ( مربوط به سالهای 1357_ 1358) که در گوشۀ دنج جعبۀ خاطراتم در جوف کمد آرمیده بود. البته تکه هائی از تمام آن بود و به هم ریخته بنظر میرسید ولی برگ برگش قابل خواندن و نقاشی هائی که در انتهای اشعار انتخابی ام کشیده بودم قابل رویت بودند. برآن شدم تا چندی از آن را به نمایش بگذارم باشد که مقبول افتد.
اولین برگ ، دفتر را اهدا کرده به:
آنانکه سرشتی پاک و اندیشه ای تابناک دارند.
آنانکه با نگرانی به آیندۀ بشر می نگرند.
آنانکه از انحرافات آدمیان رنج می برند.
آنانکه چون شمع فرا راه دیگران نور می دهند و می سوزند.
و آنانکه تحری حقیقت را سرلوحۀ برنامه های زندگی ساز خود قرار داده،در مقابل سخنان حق ، دل سخن پذیر دارند.
و برگهای دیگر هر کدام شعری و نقشی دارد پر از خاطره.
یادگار روزهای نوجوانی و یک دنیا امید به آینده ای که اکنون است.
یاد آور سختیها، تلخیها و شیرینی های زندگی ام.
آن دفتر مونس من بود و نقش هائی که بر آن میزدم مرهم دلم.
نقش هائی که اکنون به تماشا خواهید نشست و نشر دهندۀ افکار و رویاهای جوانی متولد دهۀ 40 شمسی است.










