ویرگول
ورودثبت نام
ع.رامک
ع.رامکافسر آگاهی ( کارآگاه) سابق و حراست مدار امروز
ع.رامک
ع.رامک
خواندن ۴ دقیقه·۳ ماه پیش

زندگی نامه(17)

همسرم به محض اطلاع از انتقالمان برای دیدار با خانواده اش راهی تهران شدومن بعد از مدتی مرخصی انتقالم صادر گردید و جهت آوردن بچه ها قصد سفر کردم. در تربت جام دوستی داشتم که به تازگی پیکان دست دومی خریداری کرده درصدد بود به نحوی آنرا مورد آزمایش قرار دهد تا اگر ایرادی دارد برطرف نماید لذا برای اینکه خودرواش را محک بزند پیشنهاد کرد با پیکان او به تهران بروم من هم از خدا خواسته قبول کردم مشروط بر آنکه خودرواش را در این مدت اسپرت کنم. او هم با کمال میل پذیرفت و من راهی شدم. در سمنان ماشین ایراد پیدا کرد و مجبور شدم تعمیر جانانه ای کنم. هوا هم کم کم سرد شد و مجبور شدم بخاری اش را سرویس کنم .چند عیب کوچک هم داشت که برطرف کردم و در برگشت با تغییر رینگها، جلوپنجره و چراغها ، خودرو را اسپرت کردم بطوریکه صاحبش آن را نشناخت وقتی گفتم ماشین خودته! خوشحال شد و چنان گازید که دو چهار راه بالاتر تصادف کرد و مجبور شد دوباره تعمیرش کند.(افسوس).

عکس تزئینی است
عکس تزئینی است

در مشهد به من ماموریت دادند با آگاهی همکاری کنم تا خودروهای سرقتی را شناساسی کنند و خواستند که با ایجاد ایست و بازرسی در پلیس راه پلاکهای دارای ایراد را شناسائی و خودروهای با پلاک مظنون را به یگان انتظامی دلالت نمایم تا در آنجا توسط اکیپ آگاهی بررسی شود.وقتی به محل ماموریت رسیدم دیدم مسیر را بسته اند و یکی یکی پلاکها را آزمایش و لمس میکنند تا اگر جعلی یا دست نویس بود توقیف کنند واین مسئله باعث ترافیک شدید و نارضایتی مردم شده ، شیفت را سریعا" تحویل گرفتم و نیروهای تحت امرم را طوری چیدم که اولی تابلوی آهسته را تکان داده سرعت خودروها را کم میکرد بعد خودم ایستادم تا پلاکها را ببینم و آخرین نفر چشمش به دست من بود که تا اشاره کنم تابلو ایست را بالا ببرد و خودروی مظنون را متوقف کند و یک نفر هم خودروهای متوقف شده را به یگان انتظامی دلالت کند.با توجه به اینکه در تربت جام برای اضافه کاری ،حداقل یکی دوسال، بعداز ظهر ها سر چهار راهها ،پلاکهای مسئله دار را متوقف میکردم،چشمانم به پلاکها عادت کرده بود و نیازی به لمس پلاک نداشتم. یک افسر از آگاهی برای نظارت بر کار ما آمد و دید که من از هر ده دوازده خودرو یکی را بررسی میکنم و خودروها پیش ما فقط سرعت شان را اندکی میکاهند.متعجب شد و گمان کرد که ما درست انجام وظیفه نمیکنیم لذا تذکر داد و گفت چرا پلاکها رو بررسی نمیکنی؟ گفتم: بررسی میکنم جناب سروان.! گفت : ولی شما اینها رو نگه نمی داری؟گفتم نیازی نیست جناب سروان. ! ناراحت شد و خواست چیزی بگوید که در همان لحظه یک خودروی تویوتا وانت را اشاره کردم نگه داشتند گفت : برای چی این رو نگه داشتی ؟ گفتم: پلاکش جعلیه جناب سروان ! پوزخندی زدو گفت :کجاش جعلیه؟ با کلید زیرِ یکی از عددهای پلاک زدم، کنده شد و افتاد بدون اینکه جای آن بماند ( شمارۀ حلبی بود که با مهارت چسبانده بودند). علاوه بر افسر آگاهی، رانندۀ خودرو هم دهانش از تعجب باز ماند و گفت: این ماشین سه ساله دست منه و من نفهمیده بودم پلاکش این طوریه.!

خلاصه در مدت کوتاهی انواع اقسام پلاکهای مشکل دار مانند: پلاک اداری و عمومی که رنگ شده و روی خودروی شخصی نصب شده بود و پلاکهای حلبی دست نویس که جنسشان جنس پلاک نبود،پلاکهای چسبی جعلی و پلاک کامیون که روی وانت نصب کرده بودند و غیره را شناسائی و توقیف نمودم .در پایان ماموریت، چندی نگذشته بود که حکمی صادر شد و به موجب آن به آگاهی فرا خوانده شده و در آنجا مشغول به خدمت شدم.

عکس تزئینی است
عکس تزئینی است

در رابطه با خدمتم در آگاهی خاطراتی را در پستهائی تحت عنوان " پلیس داریم تا پلیس" و " سر نخ" و "دانشگاه برتر" نوشته ام.در این مدت یک خودروی مرسدس بنز سواری ( برای خانواده) و یک خودروی پیکان( برای اجاره و کار) و یک خودروی وانت مزدا ( برای تردد و انجام امور کوچه و بازار خودم) خریداری کردم که متاسفانه مصادف شد با طرح تعویض پلاک خودروها و انجام معاینات فنی و شایعه کردند که خودروها پلاک نمی شوند و معاینه به آنها نمی دهند و با این قبیل شایعات ، مرا با چوب قانون ترساندند و من که مرد قانون بودم سریعا" متابعت کرده و همه را با ضررهای هنگفت فروختم.چهارسال بعد از آن برای انجام خدمت مرزی به راز و جرگلان منتقل شدم و خاطره هائی از آنجا ، در پستهائی تحت عنوان "تجاوز به شیوۀ ترکمن ها"،"کالیمانی یک ، دو وسه"و" شبی در قبرستان" نوشته ام .

آگاهیخودروتربت جام
۱۲
۲
ع.رامک
ع.رامک
افسر آگاهی ( کارآگاه) سابق و حراست مدار امروز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید