بعد از جدا شدن از دائی جان، آنها در محله ای در پائین شهر سکنی گزیدند و من هم بدلیل ارزان بودن کرایه منزل در آن محله و بخاطر نزدیکی همسرم به خانواده اش دو خیابان پائین تر از آنها منزل گرفتم . محل جدید فاصلۀ زیادی تا محل کارم داشت لذا خودروئی خریداری کرده و چون پارکینگ نداشتم مجبور به پارک آن در کوچه شدم. ساکنین محلۀ مذکور بیشتر مشکل دار و از نوع اراذل و اوباش بودند که کارهای خلاف انجام میدادند و کمترین خلافشان صرف مشروبات الکلی در معابر بود و من که پلیس بودم انتظار میرفت با آنها برخورد کنم . از این جهت یکسره به آنها تذکر میدادم و از تجمعشان در محل جلوگیری میکردم و همین باعث سلب آسایش آنها شده بود و کمر همت بسته بودند تلافی کنند.گاهی رنگ روی خودروام می پاشیدند، گاه عربده کشی میکردند و مردم عادی هم با آنها درگیر شده یکسره به من مراجعه کرده استمداد می طلبیدند .من هم دخالت میکردم خلاصه درگیری زیادی داشتم ولی هیچگاه پیش نیامده بود که مستقیما" با من درگیر شوند تا اینکه در یک نیمه شب، متوجۀ عربده کشی در کوچه شدم از درب منزل بیرون را نظاره کردم دیدم یکی از اراذل در حالیکه مشروب خورده با چاقو به شیشه های منازل میکوبد و آنها را میشکند و عربده میکشد . ایستادم تا به درب منزل ما رسید و چاقو را بالا گرفت تا به شیشه بزند دید من در مقابلش هستم گفت: همه آتیشا از گور تو بلند میشه! قصد کرد چاقو را به من بزند که جاخالی داده و مشت محکمی به صورتش زدم . در صورتش بخیه داشت که با مشت من خونریزی کرد و خون فوران زد و روی لباس من ریخت . همسرم که با سرو صدای موجود به درب منزل آمده بود خون را که دید گمان کرد مرا با چاقو زده است، فریاد زد و با صدای او دو نفر دیگر از اراذل بیرون آمدند تا دوستشان را در آن حالت دیدند حمله کردند . با آنکه از فنون دفاع شخصی ( کوکسول) استفاده کردم و هرسه را راندم ولی فرصت کردند در حین درگیری با چاقو سه خط کوچک روی بدنم بیندازند . در این مدت همسرم با 110 تماس گرفته بود و به محض رسیدن همکاران در ابتدای خیابان، نور چراغ گردان خودروشان توجه آنها را جلب کرد و بلافاصله محل را ترک کرده گریختند.همکاران مرا به پزشکی قانونی معرفی کرده، تشکیل پرونده دادند و قاضی با مطالعۀ پرونده، حسابی برآشفت و دستور داد به شدید ترین وجه با اراذل محل برخورد شود.

در نیمه شب یکی از همان روزها بود که ناگهان صدای آژیر پلیس در محل طنین انداخت. از پنجره بیرون را نگاه کردیم دیدیم یگان ویژه با تعداد زیادی نیرو و خودرو وارد محل شده و همۀ اهالی را از منازلشان بیرون آورده و تمام منازل را بازرسی میکنند بجز منزل ما که حتی نگاه هم به آن نکردند. فهمیدم قبلا"اطلاعات لازم در خصوص محل را کسب کرده اند. از خیلی منازل ،مشروبات الکلی و مواد مخدر و آلات جرم نظیر چاقوهای ضامن دار و قمه کشف شد و تعداد زیادی را دستگیر کردند. دو نفر از کسانی که با من درگیر شده بودند هم دستگیر و یک نفرشان به شهرستان متواری شد.(بعدا" آن دو نفر را با وضع افتضاحی در محل گرداندند).
از فردای آن روز محله روی آرامش به خود دید. دیگر از دعوا و درگیری و عربده کشی و مشروب خواری خبری نبود و مردم دسته دسته برای تشکر و بعضی برای میانجی گری برای رهائی فرزندانشان درب منزل ما میآمدند . دیگر به مصلحت نبود در آن محل باشم لذا منزل عوض کردم و به محلات بالاتر شهر رفتیم.