ویرگول
ورودثبت نام
محمد علی
محمد علیعشق به نوشتن‌ و عاشق قلم‌.. دوستدار کتاب‌.. غلام دل پاک دنبال عشق‌ زلال موسیقی و سینما و تئاتر نوازنده نویسنده پژوهشگر تاریخ منتقد آثار ادبی بی دلیل مهربان‌.. شب را به روز می فروشم و روز را به شب
محمد علی
محمد علی
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

انتظار در انتظار

باران را دیدم و گفتم ای باران ‌ از بهر چه بر زمین این چنین شادمانه چکه می کنید ‌..

این جا زمین است و غربت همسایه ی دیوار به دیوار ماست ‌..

باران با شوق تلنگری بر صورتم زد .‌ عجولانه بر زمین خاکی بوسه زد ‌..

و من در راز باران به لذت زیبایی ‌ مستانه خیس شدم و شانه هایم را

عمدابه بی خبری باران ‌ همراه ساختم ‌..من یادگرفته بودم از باران چگونه لذت ببرم نه فقط خیس بشم ‌..

ولی دلم به حال باران سوختنی سوخت ‌.. چرا که فردا ‌ از تاریکی خاک و بی‌رحمی آفتاب ‌ مطلع خواهد شد ‌..

زمین از غصه می‌سوزد و یا یاران ز سنگدلی زمین و آسمان مصلوب فریاد گریه را آواز سر خواهم داد ‌..

مهم نیست ‌ ‌ شاعر کاشان مگر نمی گفت زیر باران باید ‌....

دیگر یاد گرعمدا بهفردا

۳
۱
محمد علی
محمد علی
عشق به نوشتن‌ و عاشق قلم‌.. دوستدار کتاب‌.. غلام دل پاک دنبال عشق‌ زلال موسیقی و سینما و تئاتر نوازنده نویسنده پژوهشگر تاریخ منتقد آثار ادبی بی دلیل مهربان‌.. شب را به روز می فروشم و روز را به شب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید