محمد علی·۷ ماه پیشوقتی عشق گریه کرددوست دارم بنویسم دل کوچک خود را در درون دل بزرگ و مهربان تو دلم میخواهد بنویسم برای باتو بودن ها چگونه میتوانم جانم را در پیش چشمانت به ی…
محمد علی·۸ ماه پیشانتظار در انتظارباران را دیدم و گفتم ای باران از بهر چه بر زمین این چنین شادمانه چکه می کنید ..این جا زمین است و غربت همسایه ی دیوار به دیوار ماست ..با…
محمد علی·۸ ماه پیشعشق من عاشقم باشمن عشق را میان بقچه ی خالی پیر زن همسایه دیدم چه چگونه تارش را به پودش بخیه زده بود ..عشق در سفره ی خالی چه شکنجه ها میشد ..ناگهان راه خان…