ویرگول
ورودثبت نام
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
هنر پرور
خواندن ۲ دقیقه·۷ ساعت پیش

داستان

او زمانی که هیچ نداشت، از در گذشت…

اما وقتی همه‌چیز داشت، دیگر نتوانست بیرون شود. 🦊

روزی روباهی گرسنه، تاکستانی زیبا را کشف کرد.

اما تاکستان با حصاری محکم احاطه شده بود و تنها یک سوراخ کوچک برای ورود داشت—آن‌قدر تنگ که بدن روباه از آن نمی‌گذشت.

روباه فکری به ذهنش رسید:

سه روز روزه گرفت.

پس از سه روز، آن‌قدر لاغر شد که توانست از آن سوراخ باریک داخل شود.

درون تاکستان، روباه آزادانه از انگورهای رسیده و شیرین خورد.

آن‌قدر خورد که گویی می‌خواست گرسنگیِ روزهای گذشته را جبران کند.

اما زمانی که خواست بیرون شود، با حقیقتی تلخ روبه‌رو شد:

شکمِ پر و ورم‌کرده‌اش دیگر از همان سوراخ تنگ عبور نمی‌کرد.

پس دوباره همان کار را کرد.

سه روز دیگر در داخل تاکستان روزه گرفت،

تا بار دیگر لاغر شود و بتواند بیرون بیاید.

وقتی دوباره بیرون ایستاد، نگاهی به پشت سر انداخت و با آهی گفت:

«ای تاکستان، تو زیبا هستی و انگورهایت شیرین‌اند.

اما من واقعاً چه چیزی از تو به‌دست آوردم؟

با شکمی خالی وارد شدم، و با شکمی خالی بیرون می‌روم.»

💡 درس‌های زندگی

این داستان، منطق عمیقی از شیوهٔ کارِ دنیا را نشان می‌دهد:

• قانون توازن: هر چیزی قیمتی دارد.

برای هر «دستاوردی»، باید «بهایی» پرداخت.

گاهی آنچه می‌پردازیم، دقیقاً برابر با چیزی‌ست که به‌دست می‌آوریم.

• ارزش تجربه:

اگر روباه در پایان باز هم گرسنه است،

پس تنها سود واقعی‌اش، تجربهٔ چشیدن انگورها بوده است.

زندگی نیز چنین است:

ما با دستان خالی وارد این دنیا می‌شویم و با دستان خالی از آن می‌رویم.

آنچه اهمیت دارد، نه آن چیزی‌ست که جمع می‌کنیم،

بلکه تجربه‌ها و فهمی‌ست که با خود می‌بریم.

• حکمت عملی:

خود را اسیرِ جمع‌آوری چیزهایی نکن که نمی‌توانی از دروازه‌های تنگِ زندگی با خود عبور دهی.

در عوض، روی خرد و شخصیت سرمایه‌گذاری کن—

تنها گنج‌هایی که تو را سنگین نمی‌کنند، بلکه غنی‌تر می‌سازند.

🌿 تأمل شخصی

در جهانی که مدام ما را به «بیشتر داشتن» تشویق می‌کند،

گاهی خردِ واقعی در این است که بدانیم چه زمانی رها کنیم—

تا سبک بمانیم، و آزاد.


داستان
۲
۰
هنر پرور
هنر پرور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید