
تا حالا تو شرکت بهتون گفتن آچارفرانسهای؟
برای من، آچارفرانسه بودن مساویِ بیارزش بودن کاری بود که انجام میدادم. از افراد مختلف هم این رو شنیده و خونده بودم که «آچار فرانسه» نباشید توکارها.
تو خیلی از سازمانها، آچارفرانسه به کسی میگن که هر کاری از دستش برمیاد انجام میده؛ از کارهای محصولی و پروژهای گرفته تا هماهنگیها، محتوا، اجرا و حتی کارهای ریز و بهظاهر نامرتبط. البته یه تعبیر دیگه هم داره؛ اینکه هر کاری رو زمین مونده باشه، میدن به اون شخص که انجامش بده.
برای بعضیها ممکنه این برچسب چیز مثبتیه.
آدمهایی که از تنوع لذت میبرن، حالشون با انجام دادن کارهای مختلف خوبه و از اینکه میتونن چند مسئله متفاوت رو همزمان هندل کنن، حس ارزشمندی میگیرن.
اما بعضی دیگه ترجیح میدن روی یک تخصص مشخص عمیق بشن؛ برای این دسته، پریدن بین کارهای گوناگون میتونه خستهکننده و حتی آزاردهنده باشه.
به نظرم اینجا اصلاً بحث خوب یا بد مطرح نیست.
بیشتر از هر چیزی به شخصیت، مسیر شغلی و حتی مرحلهای که هر آدم تو زندگیشه برمیگرده.
(در مورد این تفاوتها احتمالاً یه پست جداگانه مینویسم.)
برگردیم به تجربه خودم.
من تو یه دورهای از کارم، آچارفرانسه بودم؛ مدیر پروژهای که هر کاری لازم بود انجام میداد:
از درآوردن نیازمندیها و سر و سامون دادن هزینهها، تا نوشتن کپشن، ضبط ویدئو برای پروژهها و کلی کار دیگه که شاید حتی تو شرح شغل هم تعریف نشده بود. یکی از دلایلی که از اون محیط اومدم بیرون همین موضوع بود؛ چون حس میکردم کمکم جنس کارهام به قدری داره متنوع و بیربط به هم میشه که شاید برام آوردهای نداشته باشه.
خیلی از کارهایی که من بهتنهایی انجام میدادم، واقعاً نیاز به یک یا حتی دو نیروی فولتایم داشت تا درست پیش بره. نه به خاطر خارقالعاده بودن من، بلکه به خاطر حجم، تنوع و سطح مسئولیتی که تو اون نقش وجود داشت.
با این حال، اینجا یه نکته خیلی مهم وجود داره.
اینکه یه نفر بتونه کارهای متنوعی رو انجام بده، به هیچوجه مجوزی نیست برای اینکه مرز نقشها نادیده گرفته بشه یا مسئولیت چند نفر روی دوش یک نفر بیفته بدون اینکه با مسیر شغلی که شخص تو ذهنش هست همراستا باشه!
ارزشمند بودن این تجربه، به معنی درست بودن ساختارهای ناسالم سازمانی نیست.
همدلی فرد با تیم، یا پتانسیلش برای انجام کارهای مختلف، نباید تبدیل به بهانهای برای فرسایش یا سوءاستفاده بشه.
این اتفاق تو بعضی فضاهای کاری، مخصوصاً استارتاپها بیشتر دیده میشه؛ جایی که به خاطر کوچکی تیم، سرعت بالا و محدودیت منابع، آچارفرانسه بودن از کارمندها بیشتر خواسته میشه.
در چنین شرایطی، مسئولیت شفافسازی نقشها و ظرفیتها، بیشتر از هر کسی، به نظرم با سازمانه و بعد از اون خود شخص.
از طرف دیگه، با حضور پررنگتر هوش مصنوعی، ادغام نقشها داره طبیعیتر میشه. اینکه یه نفر بتونه از صفر تا صد بخشی از یه محصول رو جلو ببره، دیگه خیلی دور از انتظار نیست.
احتمالاً تو آینده نزدیک، مفهوم آچارفرانسه بودن رو پررنگتر از قبل تو محیطهای کاری میبینیم؛ اما تفاوت اصلی، جاییه که این انتخاب آگاهانه باشه، نه تحمیلی.