ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه بشکوه
فاطمه بشکوهانسانی در حال یادگیری؛ نیمچه مدیرمحصول
فاطمه بشکوه
فاطمه بشکوه
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

مشکل من کارها نبود؛ لیبلی بود که بهشون زده بودم!

مدتی بود حس می‌کردم تو کار، بخشی از کارهام «کار گِل» هستن.

کارهایی که نه جذاب بودن، نه دیده می‌شدن؛ بیشتر شبیه وقت‌کُشی‌هایی که باید ازشون رد می‌شدم.
چیزهایی مثل هم‌راستا کردن تیم، یا گفتن نه‌های تکراری، بی‌سروصدا، بدون اینکه هیچ‌وقت قهرمان داستان بشی!
البته خیلی به این فکر کردم که اولین بار که من اصطلاح «کار گِل» رو شنیدم کِی بود و چه کاری بود دقیقا ولی هر چی فکر کردم یادم نیومد!

بعد از یه مدت فهمیدم مشکل از خود کارها نیست. مشکل از لیبلی میاد که من بهشون زده بودم.
همون لیبل باعث شده بود به‌جای انجام اون کارها، دنبال فرار باشم؛ فقط می‌خواستم زودتر برسم به بخش‌های «باحال‌تر» کار.

بارها دیدم یه کار توی یه موقعیت «جزء کار» حساب می‌شه و انجامش می‌دیم، اما همون کار، فقط با عوض شدن نقش یا جایگاهمون، می‌شه «کار گِل».
در حالی که این‌ها دقیقاً همون کارهایی هستن که اگه انجام نشن، ممکنه همه‌چیز از هم بپاشه.

چیزی که این تجربه به من یاد داد این بود که:

وقتی به کاری لیبل می‌زنم، در واقع دارم انتخاب می‌کنم با حال بد انجامش بدم، یا طوری بهش نگاه کنم که بشه ازش اثر مثبت ساخت.

اگه بخوام این تجربه رو به چند نکته‌ی قابل‌استفاده تبدیل کنم:

  • قبل از اینکه از کاری فرار کنی، از خودت بپرس واقعا مشکلی هست یا نه به خاطر لیبلیه که ممکنه ته ذهنت بهش نسبت بدی.

  • خیلی از کارهای غیرجذاب، همون‌هایی هستن که اثر بلندمدت دارن.

  • به نظرم مدیرمحصول بودن، بیشتر از تصمیم‌های هیجان‌انگیز، یعنی ساختن چیزهایی که قراره بارها استفاده بشن.

الان هنوز هم بعضی از این کارها جذاب نیستن ولی دارم سعی می‌کنم جهان‌بینی‌م نسبت به انجام کارها رو عوض کنم و متفاوت‌تر بهشون نگاه کنم.
تو دنیای مدیریت محصول و حتی تو زندگی عادی خودمون فارغ از شغل، خیلی اوقات همین کارهای گِل داره کل فرآیند اصلی رو میسازه!

کنجکاوم بدونم تو هم کاری هست که توی ذهنت بهش لیبل زدی و هی عقب می‌ندازیش یا ترجیح می‌دی یکی دیگه انجامش بده؟!

مدیریت محصول
۹
۰
فاطمه بشکوه
فاطمه بشکوه
انسانی در حال یادگیری؛ نیمچه مدیرمحصول
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید