ویرگول
ورودثبت نام
Kitty
Kittyقانع باش، ولی از پیشرفتِ خودت دست نکش‌‌🤍🌱️ 𝐵𝑒 𝑠𝑎𝑡𝑖𝑠𝑓𝑖𝑒𝑑 𝑏𝑢𝑡 𝑑𝑜𝑛𝑡 𝑔𝑖𝑣𝑒 𝑢𝑝 𝑜𝑛 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑝𝑟𝑜𝑔𝑟𝑒𝑠𝑠
Kitty
Kitty
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

عشق مافیا1

خلاصه: یونا دختری خیلی مهربون باهوش بود اون مثل همیشه از مدرسه اش میومد خونش که یه روز ناگهانی چند مرد که عین مافیا بودن اومدن خونش و یکی که انگار ریسشون بود اومد گفت من پدر واقعیتم یونا با تعجب گفت چــــــــی...

یونا: مثل همیشه بابام میومد دنبالم منو میبرد خونه که یکی از روزا چندتا مرد اومدن خونمون من که زیاد اهمیت نمیدادم رفتم لباسامو عوض کنم بعد از اینکه لباسامو عوض کردم رفتم حیات که اون چندتا مرد رو دیدم هیکل حیلی گندی داشتن یکی شون اومد جلو انگار ریسشون بود اومدو گفت

اقای دیمون: سلام دخترم میخوام خلاصه بگم تو دخترمی که چند سال پیش بخاطر چندتا مشکلاتی که داشتم تورو به این خونواده دادم ولی الان همچیز درست شده و تو باید باهامون بیای خونه

یونا: چــــ.. چـــی یعنی چی اقای محترم اینا دیگه چی میگید من این دروغ هارو باور ندارم

اقای دیمون: اگه حرفمو باور نداری برو از اون مادر و پدرت بپرس

یونا خیلی تعجحب کرده بود مادر و پدر یونا اومدن و همچیز رو برای یونا تعریف کردن یونا همین جوری خشکش زده بود که آقای دیمون گفت

اقای دیمون: حالا حرفمو باور داری حالا هرچی دخترم بیا بریم خونه...

چندتا مرد پشت یونا وایستادن یونا خیلی گیج بود همینجوری داشت راه میرفت اصلا حواسش نبود که داره چیکار میکنه بعد از یکم یونا از مادر و پدرش خدافظی کرد و رفت سمت ماشین کلی ماشین دم در بود...

اقای دیمون: یونا بیا تو این ماشین کنارم بشین

یونا: باشه اقای دیمون

اقای دیمون: دیگت این جوری صدام نکن بهم بگو پدر

یونا: باشه پ. پ. پدر

سوار ماشین که شدن بعد از چند ساعت که شب شده بود رسیدن به یه ویلای بزرگ یونا و اقای دیمون از ماشین پیاده شدن

یونا: کلی خدمتکار اینجاست

یهو همه خم شدن گفتن...

خدمتکارا: سلام ارباب سلام خانم

یونا با تعجب گفت..

یونا: دارن به من میگن خانم...

یونا یهو سرش گیج رفت چون از صبح هیچی نخورده بود داشت میوفتاد که یکی گرفتتش...

ادامه دارد....

ماشین
۴
۱
Kitty
Kitty
قانع باش، ولی از پیشرفتِ خودت دست نکش‌‌🤍🌱️ 𝐵𝑒 𝑠𝑎𝑡𝑖𝑠𝑓𝑖𝑒𝑑 𝑏𝑢𝑡 𝑑𝑜𝑛𝑡 𝑔𝑖𝑣𝑒 𝑢𝑝 𝑜𝑛 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑝𝑟𝑜𝑔𝑟𝑒𝑠𝑠
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید