Owraman_ng·۱ سال پیشپدرپاهایش زوق زوق می کرد، دستان ظریفش آنقدر یخ بود که می ترسید اگر مشت کند تکه تکه شوند، هوا ، هوای سرد اواخر دی ماه بود اما سردی دستانش به خا…
Owraman_ng·۱ سال پیششروع دوبارهانتظار همیشه سخت است، بخصوص اگر سالها باشد که در انتظار هستی، اما اگر به سر آید می ارزد