ویرگول
ورودثبت نام
خانوم میم
خانوم میم
خانوم میم
خانوم میم
خواندن ۱ دقیقه·۷ ماه پیش

نخواست

ما را دلت نخواست

ندانم چرا نخواست

بر ما دلت نسوخت

ندانم چرا نسوخت

من به امیرحسین گفتم، گفتم مواظب حرف زدنت باش، گفتم من با یه نخ نامرئی خودمو به این جهان وصل کردم، وقتی تو باعث میشی فکر کنم از نگاه تو هم آدم بی ارزشی هستم پس بودنم دیگه فایده‌ای نداره پس دیگه تلاش کردن و زنده نگه داشتن خودم برای چیه، ولی اون حتی این جمله رو هم مسخره کرد، گفت همه ی این سالها کم رنگ بودی … ولی من فقط حوزه‌ی کاریم فرق میکرده… بد کرد با من… با آدمی که به سختی خودشو زنده نگه داشته بود بد کرد… اونم وقتی که من بهش گفته بودم از لب خودشکی یکی نجاتم داده. و جراتم رو ازم گرفته… و حالا اون.. با اون حرفا و رفتارش … این جرات رو برگردوند…

دمش گرم… من جراتش رو نداشتم..

۲
۱
خانوم میم
خانوم میم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید