از انکار تا پذیرش؛ سفری ناگزیر در آغوش دردهای روان😥
دردِ روانی همیشه با اتفاقات بزرگ و تکاندهنده آغاز نمیشود. گاهی نه فقدان عزیزی در میان است، نه حادثهای فاجعهبار و نه جدایی رسمی؛ اما انسان ناگهان خود را درگیر رنجی عمیق مییابد که ذهنش را اشغال میکند، خوابش را مختل میسازد و نگاهش به خود و جهان را تغییر میدهد.
یک اشتباه رفتاری ساده، یک تصمیم شتابزده، یک جملهی نابجا در گفتوگو با همسر، یا حتی خطایی کوچک اما معنادار در محیط اداری، میتواند آغازی برای تجربهی دردِ روانی باشد.
دردِ روانی در انسانها به شکلها و شدتهای متفاوتی نمود پیدا میکند؛ اما مسیر تجربهی آن، الگوی نسبتاً ثابتی دارد.
ذهن انسان برای سازگاری با این رنج، معمولاً مراحلی را طی میکند که شناخت آنها میتواند به درک بهتر خود، دیگران و روابط انسانی کمک کند.
در این مطلب قصد دارم تا مراحلی که یک انسان پس از ورود به یک چالش دردآور را تجربه می کند ،با برداشتی برگرفته از مدل کوبلر-راس (پنج مرحله ی اندوه) تقدیم شما خوبان کنم.
یکی از اهداف مهم روانشناسان،رساندن افراد به درک صحیحی از وقایع مختلف زندگی شان است،شاید برای شما هم اتفاق افتاده که از یک رفتار، جمله و حتی حرکت رنجیده باشید،داستان ما از همینجا شروع می شود ......
پس از این رنجش درون روان ما چه اتفاقی رخ می دهد؟
چرا بعضی افراد پس از مرگ مادر،پدر،همسر یا عزیزان خاص شان دیگر آدم قبلی نمیشوند؟
چرا بعضی افراد اشتباهات خود را نمی پذیرند؟ و در عوض بعضی زودتر به مسیر بر می گردند؟
در ذهن انسانها پس از مواجهه با دردهای روانی چه مکانیسم هایی فعال میشود؟
انکار؛ نخستین واکنش ذهن در برابر رنج
اولین برخورد روان با دردِ روانی، اغلب انکار است. انکار بهمعنای نپذیرفتن واقعیت رخداده است؛ نه از سر ناآگاهی، بلکه بهعنوان یک مکانیسم دفاعی.
برای مثال، فردی که در تعامل با همسرش رفتاری آزاردهنده داشته و با واکنش سرد یا دلخوری او مواجه شده، ممکن است با خود بگوید:
«من که منظوری نداشتم»،
«او زیادی حساسیت به خرج میدهد»،
«این مسئله آنقدرها هم مهم نیست».
در محیط اداری نیز کارمندی که مرتکب اشتباهی شده، ممکن است آن را کوچک جلوه دهد یا مسئولیت را به شرایط نسبت دهد:
«سیستم مشکل داشت»،
«همه همین کار را میکنند»،
«اگر آموزش درست بود، این اتفاق نمیافتاد».
انکار در این مرحله نقش ضربهگیر روان را ایفا میکند. ذهن با انکار، شدت شوک اولیه را کاهش میدهد و به خود فرصت تطبیق میدهد. اما زمانی که فرد در این مرحله باقی میماند و حاضر به دیدن واقعیت نمیشود، روند رشد و ترمیم متوقف خواهد شد
:خشم (Anger)
واکنش روان برای بازگرداندن وضعیت ازدسترفته
با تضعیف فرآیند انکار، روان انسان برای بازیابی شرایط مناسب قبلی، با بروز خشم واکنش نشان میدهد.
در این مرحله، دردِ روانی که دیگر قابل نادیده گرفتن نیست، مسیر خود را از طریق خشم پیدا میکند. خشم میتواند متوجه خود فرد، دیگران، شرایط یا حتی سرنوشت شود و اغلب بهصورت رفتارهای آشکار بروز مییابد.
برای مثال، همان مردی که در مرحلهی انکار، اشتباه رفتاری خود در تعامل با همسرش را کوچک جلوه میداد، اکنون با ناتوانی در بازگرداندن شرایط به حالت قبل، ممکن است به رفتارهای خشمآلود روی آورد؛ فریاد زدن، کوبیدن در، شکستن اشیاء یا پرخاشگری کلامی.
این رفتارها در ظاهر نشانهی عصبانیتاند، اما در عمق، فریاد ناخودآگاه رواناند برای بازگرداندن همهچیز به وضعیت پیش از خطا.اگر در این مرحله، طرف مقابل درک روانشناختی کافی نداشته باشد، این خشم میتواند نهتنها مسئله را حل نکند، بلکه آسیبهای عاطفی عمیقتری نیز به رابطه وارد کند.
در محیط اداری نیز، همان کارمندی که در ابتدا خطای خود را انکار میکرد، ممکن است پس از ناکامی در تغییر شرایط، با پرت کردن خودکار، بالا بردن صدا یا ترک ناگهانی اتاق واکنش نشان دهد.
این رفتارها نیز، مانند مثال قبلی، تلاشی هیجانی و ناکارآمد برای بازپسگیری کنترل ازدسترفتهاند.
خشم در این مرحله، اگرچه ناپسند بهنظر میرسد، اما نشانهی خروج روان از بیحسی و فعال شدن هیجان است. مسئله، خودِ خشم نیست؛ بلکه نحوهی بروز و مدیریت آن است
:چانه زنی (Bargaining)
بازنویسی ذهنی گذشته
وقتی خشم، با همهی خرج انرژی و خرابکاریهایش وارد میدان میشود و باز هم نمیتواند شرایط را به حالت قبل بازگرداند، روان فرد وارد مرحلهی تازهای میشود؛
مرحلهی چانهزنی و مذاکرهی ذهن با گذشته.
در این نقطه، بازنویسی ذهنی آغاز میشود.
ذهن بارها و بارها به عقب بازمیگردد و سناریوهای جایگزین میسازد؛ گویی اگر بتواند گذشته را دوباره تدوین کند، درد حال حاضر نیز فروکش خواهد کرد.
جملاتی مانند: «کاش آن جمله را نمیگفتم…»
«اگر فقط چند دقیقه زودتر اتاق را ترک کرده بودم…»
«اگر طور دیگری رفتار میکردم، الان اوضاع فرق میکرد…»
نشانهی ورود به این مرحلهاند.
همان مردی که پیشتر با فریاد، شکستن اشیا و پرخاشگری تلاش کرده بود شرایط را به وضعیت قبل از اشتباه خود بازگرداند، اکنون در گوشهای مینشیند و با خود وارد گفتوگویی فرساینده میشود.
او صحنه را بارها در ذهن مرور میکند و هر بار، نسخهای «بهتر» از رفتار گذشتهی خود میسازد؛ نسخهای که دیگر امکان تحقق ندارد.
در مثال دوم، آن کارمند پس از تخلیهی خشم و خروج ناگهانی از اتاق، ساعتها و گاه روزها درگیر تحلیل چرایی اتفاق میشود.
او بارها جلسه را در ذهن بازپخش میکند، جملات خود را اصلاح میکند و بهطور ناخودآگاه، خود را در جایگاه قاضی و متهم بهصورت همزمان قرار میدهد.
کم نیستند افرادی که با افراط در این مرحله، دچار نشخوار فکری آزاردهندهای میشوند؛نشخواری که نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه عملاً موجبات فرسایش روانی و توقف کامل حرکت آنها را فراهم میآورد.در اینجا، آگاهی نقش نجاتبخش دارد.
بسیار مهم است که شما ـ بهعنوان خوانندهی این مطلب ـ در همین لحظه با خود عهد کنید و با نشانهگذاریهای ذهنی مشخص، به خود گوشزد نمایید که در چالشهای احتمالی زندگی، اسیر مرحلهی سوم نشوید.
چانهزنی اگر طولانی شود، مسیر ورود به مرحلهی چهارم را سختتر و زمان آن را طولانیتر میکند؛
در حالی که تحلیل آگاهانه و پذیرش تدریجی واقعیت، میتواند زمان توقف در مرحله چانه زنی، را کاهش داده و حرکت بهسوی رُشد که همان پذیرش است را تسهیل کند.
:افسردگی (Depression)
مرحلهی مواجههی واقعی با فقدان،پذیرش درونیِ پیامدها
در این مرحله، فرد میپذیرد که اتفاق رخ داده و دیگر قابل بازگشت نیست.غم، سکوت، کاهش انرژی، کنارهگیری و احساس پوچی ظاهر میشوند.این افسردگی الزاماً بیماری نیست؛مگر آنکه طولانی، ناتوانکننده یا همراه با افکار خودآسیبرسان باشد.
این مرحله زمانیست که ذهن درمییابد :
انکار، خشم و چانهزنی ذهنی،قادر به تغییر واقعیت نیستند، فرد وارد مرحلهی افسردگی میشود.
در این مرحله، دیگر خبری از واکنشهای انفجاری نیست؛ جای آن را سکوت، غم، افت انرژی و درونریزی میگیرد.
البته که بر اساس علم روانشناسی، این افسردگی با اختلال و بیماری افسردگیِ شناختهشده متفاوت است. این حالت، یک واکنش طبیعی در سیر سفری است که ما انسانها در فرآیند تجربهی چالشهای زندگیمان، پس از عبور از سه مرحلهی نخست که به تفصیل توضیح داده شد، به آن وارد میشویم.
بیاد بیاورید فضای دو مثالمان را:
در رابطهی عاطفی، مرد ممکن است با این واقعیت روبهرو شود که فاصلهای ایجاد شده که ترمیم آن زمانبر است. احساس غم، پشیمانی و حتی ترس از دست دادن رابطه، در این مرحله پررنگ میشود.
در چنین شرایطی، نیاز به مشاوره و روانشناس بسیار حس میشود؛ چراکه فرد در حال مواجههی مستقیم با پیامدهای رفتاری خویش است و بدون راهنمایی حرفهای، ممکن است در این مرحله متوقف بماند.
و یا آن فرد دیگر؛ کارمند ممکن است بپذیرد که اعتبار حرفهایاش آسیب دیده یا فرصت مهمی را از دست داده است. پذیرشی تلخ که با احساس ناکامی، افت انگیزه و نگرانی نسبت به آیندهی شغلی همراه میشود.
این افسردگی، در اغلب موارد واکنشی سالم به مواجهه با پیامدهاست؛ فرصتی برای سوگواری روان نسبت به آنچه از دست رفته است.
تنها در صورتی که این وضعیت طولانی، ناتوانکننده یا همراه با نشانههای شدید و پایدار باشد، نیازمند مداخلهی تخصصی خواهد بود
پذیرش (Acceptance)
توقف جنگ درونی و آغاز بازسازی
پس از انکار، خشم،چانه زنی و افسردگی اگر به درک درستی از شرایط رسیده باشیم حالا به مرحله ای میرسیم که آغاز رشد واقعی ما را در هر چالشی رقم میزند.
پذیرش!!! نقطهای که فرد دست از جنگ با واقعیت برمیدارد. نه به این معنا که از اتفاق رخداده راضی است، بلکه به این معنا که آن را همانگونه که هست میبیند، میپذیرد و برای جبران عاقلانه ،آگاهانه و شجاعانه اقدام میکند،مثال هایمان را که یادتان است؟.
در رابطهی زناشویی، پذیرش به مرد امکان میدهد بهجای دفاع یا خشم، مسئولیت سهم خود را بپذیرد و وارد گفتوگویی بالغ و ترمیمی شود.
در محیط اداری نیز، کارمند با پذیرش خطا، بهجای واکنش هیجانی، به اصلاح رفتار و فرآیندها میاندیشد.
پذیرش، آغاز بازسازی معنا، اعتماد و حرکت دوباره است؛ نقطهای که دردِ روانی دیگر آسیبِ رنج آور نیست، بلکه به تجربهای آموزنده تبدیل میشود.
دردهای روان، نه دشمن انساناند و نه نشانهی ضعف او. آنچه سلامت روان را رقم میزند، حذف درد نیست، بلکه فهم مسیر آن و عبور آگاهانه از مراحلش است.
پذیرش، بهمعنای رضایت نیست؛
بلکه بهمعنای دیدن واقعیت بدون مقاومت فعال است
در این مرحله، فرد میداند که درد وجود دارد،اشتباه رخ داده،اما زندگی متوقف نشده است
اهداف بازتنظیم میشوند، معنا آرامآرام بازمیگردد و فرد میآموزد با نسخهی تازهای از خود زندگی کند!
پذیرش، پایان درد نیست؛آغا۱ز بلوغ روانی است
مثالهایی که از جنس زندگی روزمره در این مقاله استفاده شد اگر بمعنای واقعی فهمیده شوند، میتوانند ما را یک گام به خودآگاهی نزدیکتر کنند؛ چرا که همه ی ما انسانها در طول زندگی مان بارها و بارها مسیرِ « انکار تا پذیرش» را سفر کرده ایم، سفری از جنس درد اما با مقصدی به اسم آگاهی ، به اسم رُشد!!!!!!!و بهمین دلیل است که سالهاست فریاد میزنم: بهترین بودن یک هدف است کافیست انتخابش کنید.
دکترمحمدکیخانیا
روان شناس-رواندرمانگر دیماه 1404