بغض نترکید
دفن شد؛ زیر سروِ پشت حیاط
دستام پر از برگ های زرد شدن، به انتظار پاییز
هر از گاهی ماه رو یواشکی دید میزنم، چشمام دود میشن و سیگارم پر از اشک
کلاغِ شهوت پرست نشست روی سرو
قبرستون پر از رنگ شد، کلاغ نورِ مزار و چشمات چراغِ جاده
پوست نازکت، شد گرمای دستام
شد مرگِ برگ های سرو تو جادهی تنت
یه سیاه چال، کنارِ خنده هات
پابندِ زنخدانِ چروک و ترش
مثل لواشک های مادرم
مثل سروِ کشیدهی کنارِ قبر دستام



