بنظرم احساس اول چیزی بوده که خدا توی من قرار داده نمیدونم هوش مصنوعی میگه کمبود دوران کودکی تورو اینطوری حساس و زودرنج کرده. من با این سن هنوز خوب و بدمو تشخیص نمیدم گاهی از شدت گناه خودمو سرزنش میکنم گاهی میگم حقمه به من ظلم شده گاهی میگم من زخم خوردم بذار یکی دیگرو زخمی کنم.
ازش متنفرم از این پیام دادنش از حرف زدنش میخوام بلاکش کنم ولی بلاک کردن کار آدمای ضعیفه میخوام محو شم میدونم دلش برام تنگ نمیشه دیگه نمیخوام توضیح بدم میخوام هی پیام بده و جواب نگیره من بدبختش نیستم من زندگی خودمو دارم میخوام برای خودم زندگی کنم. برم باشگاه ثبت نام کنم روی کارهام تمرکز کنم. تولید محتوا کنم با بچه هام وقت بذارم دوره هامو گوش بدم قلاب بافی کنم کیک و شیرینی جدید درست کنم خیلی کارا بلدم من مادرم باید وقت بذارم روی قوی شدن خودم روی اخلاق بچه هام روی تربیت خودم . باید به سمت خدا فرار کنم تا راحت بشم.
صبحا زود بیدار بشم چایی بذارم یه صبحونه خوشمزه یا شایدم یه سوپ جالب بپزم و کیف کنم. نباید بذارم از من قوی تر بشه باید کنترل همه چی دست خودم باشه من حتی ازش بزرگ ترم.