عشق چیست و چگونه اتفاق میافتد؟ نویسنده و کارگردان فیلم before sunrise سعی در پاسخ به این سوال باتوجه به دیدگاه خودشان دارند.

داستان فیلم خیلی ساده است آشنا شدن یک دختر و پسر جوان در یک قطار و گذراندن یک شب در وین کنار هم. اما همین داستان یک خطی میتواند برای ساخت یکی از ماندگارترین عاشقانههای تاریخ کافی باشد. کارکترهای داستان از همان ابتدا که هم را میبینند به هم احساس نزدیکی میکنند و همین احساس کافی است تا بتوانند با هم، همصحبت شوند. سوال اصلی اینجاست که چه چیزی باعث میشود این دونفر به یکدیگر احساس نزدیکی کنند؟ «به راستی چه چیزی باعث کشش این دو نفر در ابتدا به هم میشود؟»
از اینجا به بعد فیلم بر مدار گفت و گوها و دیالوگهایی که بین دو شخصیت رد و بدل میشود میچرخد. دو شخصیت راجع به موضوعات مختلف شروع به صحبت کردن میکنند. گویی دو نفر که ارتباطی عمیق بین خودشان احساس میکنند از صحبت کردن با یکدیگر لذت میبرند و با همین گفت و گوهاست که عشق خام این دونفر کم کم پخته میشود. نکتهی اصلی این دیالوگها دور بودن آنها از ابتذال و کلیشه است.
اساسا چه چیزی برای یک فیلم عاشقانه ضروری است؟ به نظر من سادگی در ساخت یک فیلم عاشقانه مهمترین است از "روشناییهای شهر" چاپلین تا "آپارتمان" بیلی وایدر یکی از مهم ترین دلایل ماندگاریشان سادگیست. before sunrise هم این ویژگی را دارد سادگی در بیان داستان و نمایش آن در before sunrise موج میزند؛ سکانسهای دلنشینی مثل سکانس فروشگاه موسیقی که سلین و جسی دزدکی به هم نگاه میکنند یا مثلا سکانس صحبت تلفنی آنها در رستوران و یا دزدی بچگانه آنها از بار همگی دارای بیانی ساده و نمایشی بیآلایش هستند.

نکتهی دیگری که نباید از آن غافل شد انتخاب هوشمندانهی لوکیشن فیلم است. فیلم در وین پایتخت موسیقی جهان روایت میشود. به علاوه مکانهایی که جسی و سلین به آنها پامیگذارند همگی دارای فضایی شاعرانه هستند.(قطار، رود، قبرستان و...)
این فیلم نمایش یک رویاست رویایی دور از روزمره و البته محکوم به پایان. در سکانسی از فیلم که جسی و سلین آخرین لحظات شب را در کنار یکدیگر سپری میکنند میبینیم که جسی به سلین می گوید داریم وارد زمان واقعی (Real time) میشویم این یعنی اتفاقات فیلم مثل یک رویاست و ما با تماشای این فیلم به تماشای یک رویا مینشینیم و بعد از این رویا قرار است به زندگی واقعی برگردیم. گویی جسی و سلین برای یک شب قرار است به یک دنیای دیگر سفر کنند، دنیای عشق که دنیایی است بیرون از زمان. پس فیلم عشق را اتفاقی خارج از روزمره و مانند رویا میداند. بعد از تجربهی این رویا سلین و جسی میترسند که عشق میان آنها با گذر روزها به تکرار افتاده و شیرینی خود را از دست بدهد.این سوالی است که فیلم برای مخاطب ایجاد میکند:«آیا عشق محکوم به فناست؟» و جواب آن را به خود مخاطب وامیگذارد.