ننه ابراهیم سال قبل معرفی کرده بود و نرفته بودم. یک جلسه رفتیم با مادر. گل و شیرینی خریدیم. دختر رشید و درشتی بود. جز زیبایی اون هم از نظر جامعه و نه من چیز به چشمم نیامد که داشته باشه. میگفت تازگی از اسب افتاده و کمرش درد میکنه.
همون یک جلسه خانگی تموم شد