
حس میکنم همان کلمه جا افتاده ای است که معلم ترسناک کلاس اول ام موقع خواندن املاء از دهانش خارج شد اما وارد دفتر من نشد ، حس میکنم تمام نداشتن هایم خلاصه شده در نداشتنش . اصلا میگویم تمام مصاحبه های افراد موفق دنیا کشتن وقت است اول و آخر صحبت هرکدام همین است " تعهد " .
استاد گفت "گاهی پروژه های سخت برای تسلط شما نیست ، فقط به این خاطر است که پای سختی ها ماندن را یاد بگیرید " حتی فکری که بعد از حرف استاد به ذهنم رسید یادم است ، دنبال توجیه واسه اذیت کردن دانشجوهاش .
شاید اگر روز قبل از امتحان کلاس زبانم در ۸سالگی مامان با پیشنهاد ادامه ندادن زبانم موافقت نمیکرد تعهد را یاد میگرفتم . یا شاید آنجایی باید یاد میگرفتم که به خاطر ننوشتن تکالیفم به مدرسه نرفتم . شایدهم یاد گرفتنش مخصوص وقتی بود که به خاطر مسلط نبودنم در درس مطالعات اجتماعی گواهی پزشکی تحویل مدرسه دادم . اصلا شاید مشاورم باید اولین بار که گزارش کار دروغین و بهش نشون دادم گوشم را میکشید و بهم یاد میداد تعهد یعنی چی
هنوز تا حدودی برایم مبهم است ،
چجوری به خودم متعهد باشم؟
چجوری به ثانیه هایی که بی رحم ترین دارایی ام هستند متعهد باشم ؟
چجوری به آوردن خنده رو لبهای خانوادم متعهد باشم ؟
این شاه کلید اکتسابی است یا انتسابی ؟
اگر اکتسابی است کجا گوشم لایق کشیده شدن بود که کشیده نشد ؟
اصلا اگر آموختنی است ، چند واحد است ؟
وقتی کمی از دید میکرو خارج شدم دیدم تمام دوییدن ها ، تمام نرسیدن ها اصلا هرچه هست و نیست به خاطر این واژه غریبست . در واقع به خاطر غریبه بودن این واژه با من یا شاید هم با ماست؛