
روزی یکی از مدیران بانکی، در سخنی طنزآمیز اما تأملبرانگیز، جملهای گفت که بسیاری از اقتصاد دانان را به فکر فرو برد:
«یک بایسکل سوار برای اقتصاد کشور یک فاجعه است!»
چرا؟
زیرا او موتر نمیخرد و برای خرید آن قرض نمیگیرد.
حق بیمه موتر نمیپردازد، تیل مصرف نمیکند و هزینهای برای پارکینگ نمیپردازد.
به مستری مراجعه نمیکند و سهم چندانی در ایجاد تصادمات ترافیکی و خسارتهای ناشی از آن ندارد.
او به شاهراه های چند خطه نیاز ندارد و از آنجا که فعالیت بدنی کافی دارد، کمتر به کلپ های ورزشی، دوا های لاغری و برنامههای کاهش وزن وابسته میشود.
در واقع، افراد سالم برای برخی بخشهای اقتصاد چندان «سودآور» نیستند؛ زیرا کمتر دوا مصرف میکنند، کمتر به شفاخانه مراجعه میکنند و نیاز کمتری به خدمات درمانی دارند. از این نگاه، بایسکل سواران سهم چندانی در افزایش تولید ناخالص ملی ندارند!
اما در سوی دیگر ماجرا، یک رستورانت فست فود میتواند دهها فرصت شغلی ایجاد کند؛ نه تنها برای کارکنان خود، بلکه بهصورت غیرمستقیم برای داکتران قلب، داکتران دندان، متخصصان تغذیه و بسیاری از مشاغل وابسته دیگر.
این دیدگاه، هرچند بشکل طنز بیان شده است، اما ما را به اندیشیدن درباره معنای واقعی «رشد اقتصادی» و «کیفیت زندگی» دعوت میکند.
و اما نکته پایانی:
پیاده روی از بایسکل سواری هم برای این نوع نگاه اقتصادی بدتر است؛ زیرا افراد پیاده همان بایسکل را هم نمیخرند!!
سلامتی تان را حفظ کنید ولو که به ضرر اقتصاد کشور ها تمام شود .