از بی حوصلگی در این روزهای قحطی اینترنت (در حال حاضر، کندی اینترنت) و فکروخیال گرانیها، رو آوردم به بافتن، بافتنِ پلیوری نخودی رنگ.
وقتی کاموا را دور انگشتم میپیچم و رجبهرج میبافم، همراهش خیال هم میبافم، در ذهنم کلمات به هم میپیچند و کنار هم قرارمیگیرند:
«رج به رج میبافم دوست داشتنت را
دانه به دانه زیر و رو میکنم خاطرات به هم بافتهامان را»
ولی این بازیگوشی ذهن گاهی باعث اشتباه در یک رج میشود و گاهی یک دانه از میل رها میشود و تا پایین میرود. (بافندهها میگن“دونه در رفته”).
یک مدل سخت هم انتخاب کردم برای بافتن، نه اینکه حواسم به جاست و ذهنم یاری میکنه؟! مدل الگوریتمی دارم میبافم!
چشمم به میل وکاموا و دانههای زیر و رو و ژوته و دوتا یکی و جودونهی حاشیه است که باز ذهنم پرواز میکند به دنیای کلمات:
«شاید برگشتی و این کلاف سردرگم را از من گرفتی
شاید برگشتی و این آرزوی شیرینِ بافته شده را بر تن منتظر من پوشاندی»
ایندفعه اشتباهی در بافتنم پیش نمیآید، برای اینکه دستم چون مانکنی پشت شیشه، ثابت مانده بود و ذهنم شعر میبافت!
«رج به رج میبافم این کلاف پیچیده در خیال محالت را»
میانهی بافتن، میل و کاموا را رها میکنم و میروم سراغ قلم و کاغذ و شعر بافته شده را روی کاغذ مینشانم:
.
.
«رج به رج میبافم دوست داشتنت را
دانه به دانه زیر و رو میکنم خاطرات به هم بافتهامان را
شاید برگشتی و این کلاف سردرگم را از من گرفتی
شاید برگشتی و این آرزوی شیرینِ بافته شده را بر تن منتظر من پوشاندی
رج به رج میبافم این کلاف پیچیده در خیال محالت را»
.
.
نام گیسو را هم پایین شعر بافته شده مینویسم و با خیال راحت میروم سراغ پلیوری که میانهی بافتن رها شده بود.
میل گرد را که حالا از بار دانههای بافته شده، سنگینتر شده، به دست میگیرم و الگوریتم مورد نظر را در ذهن مرور میکنم و میبافم ومیبافم و میبافم که شاید آرامش گم شدهی این روزهای کسالتبارِ پر از اندوه را یادم برود. که شاید غمِ نشسته در لحظه لحظهی اینروزها را فراموش کنم. که شاید یادم برود در کوچه و خیابان دیگر لبخندی بر لب رهگذران نمیبینم! دیگر نشاط و پویایی در چهره وراهرفتن مردم نمیبینم!
به خودم میآیم و میبینم هیچ چیز فراموشم نشده. حتی به هنگام بافتن پلیور، با الگوریتم ذهنی هم، نه تنها چیزی از یادم نمیرود، کهمیان تار و پود پلیور نخودی رنگم مینشینند و هربار که این پلیور را نگاه کنم، دانه دانه خاطرات این روزها همراه با غم و اندوه و چهرهعبوس مردمان را میان رجبهرج آن خواهم دید!
گیسو
۴۰۴/۱۱/۰۵ - ۱:۰۰ بامداد