گیسو·۱۷ روز پیشجمعهکاش اینجا بودم، آنوقت غروب جمعه دلتنگ نبودم!جمعه که میرسداولش دلت سبک استصبح تا غروب،
گیسو·۲۵ روز پیش“محال”ماندنِ تو،بودنِ تو،همیشه ماندنت،تا ابد بودنت؛محالترین رویای شیرینِ من است.دلم میخواهد همیشه باشی،در همهی خاطراتم حفظ بشوی؛در پسِ پلکهای…
گیسو·۱ ماه پیشساعت پنج عصراز گرمای کلافه کننده بعدازظهر نیمه اردیبهشت از خواب بیدار شد.به سراغ یخچال رفت که یک لیوان آب بخورد، از تشنگی و گرمای زیاد بطری آب را لاجرع…
گیسو·۱ ماه پیشرخوت و سستی بهارعزیز؛ مادربزرگ مادری که نام شناسنامهاش لیلی بود و ما نوهها به تبعیت از فرزاندانش به او عزیز میگفتیم.بیش از هر نوهای من و برادرانم با عز…
گیسو·۱ ماه پیشغمِ عمیق ریشهداربعضی غمها در بندبند وجودت ریشه میکنند.شاید غم از دست دادن جوجه زرد کوچولویت در پنج سالگیات!شاید غم یک نمره کم در دوران تحصیل که حقت نبود…
گیسو·۲ ماه پیشنبردِ زندگیزندگی، شاید میدانی از جنگ استشاید نبردی تنبهتنیا کارزاری پر از تشویشِ روزانهجنگ برای چیست؟برای بقا؟برای دمی بیشتر زیستن؟در میانهی این کا…
گیسو·۵ ماه پیشبالکنمیشد که روی بالکن فرش شدهٔ خانه نقلیامان، کنار هم بنشینیم و به مُخَدههای زرشکی و طوسی تکیه بدهیم!تو با دامن چین دار گلی و موهای طلایی که…
گیسو·۵ ماه پیشبافتنِ اندوه و شعراز بی حوصلگی در این روزهای قحطی اینترنت (در حال حاضر، کندی اینترنت) و فکروخیال گرانیها، رو آوردم به بافتن، بافتنِ پلیوری نخودی رنگ.وقتی کا…
گیسو·۵ ماه پیشحسرت عشق رویاییمیشد در بلندترین خیابان شهر، کنار درختان سرو و صنوبر، دست در دست هم، خرامانخرامان، آرام و عاشقانه قدم بزنیم.آنقدر حرف بزنیم و رویا بباف…