
جمعه که میرسد
اولش دلت سبک است
صبح تا غروب،
خلقِ خوش، خندههای بیدلیل
دل به نشاط و شادی
اما غروب که میآید،
همه چیز رنگ عوض میکند
یه جور دلتنگی عجیب
مثل سایهای سنگین
مینشیند وسط سینهات
غروب جمعه
سگ سیاه افسردگی
آرام میآید
مثل مهمانِ ناخواندهای که کلید دارد
و مستقیم میرود در دلت
بیقراری غروب جمعه
نسبت مستقیم دارد
با چشمانتظاریهای بیپایان
با آدمهایی که نیامدند
با دلتنگی برای آدمهایی که ناگهان رفتند…
جمعهها،
بیشتر از همیشه
هوای دل بیقرارمان را داشته باشیم!