میان گچهای سفید و نقشهای رنگی،
من معلمیام که قصهها را با رنگ و واژه مینویسم.
هر روز در کلاس، قصهای تازه آغاز میشود،
از دل خندهها و سکوتها، از نگاههای پرامید.
اما وقتی پردهی روز کنار میرود،
من در خلوت خویش، با نغمههای بیصدا،
به دنبال آرامشی میگردم که زندگی را میسازد.
اینجا جایی است برای پیوند هنر و زندگی،
برای حکایتهای ناگفته و احساسهای پنهان،
برای بومهای سفید که به رنگ امید رنگ میخورند.